( 802 ) مىگوييم : گاهى براى يك نتيجهى واحد با حد اوسطهاى مختلفى برهان اقامه مىكنيم : يك بار از طريق علت فاعلى ، و بار ديگر از طريق علت صورى ، و يك بار از طريق علت غايى ، و يك بار از طريق علت مادى . مثال : گاهى ما بر اين مطلب كه انسان واجب است بميرد با بيان علت فاعلى برهان اقامه مىكنيم كه عبارت از حرارتى است كه رطوبت بدن را ، كه حيات به آن تعلق دارد ، از بين مىبرد . و گاهى از جهت علت مادّى برهان اقامه مىكنيم : زيرا هر مادهاى كه كائن باشد فاسد هم خواهد بود : و اين بدين خاطر است كه وقتى چيزى مادهاى داشته باشد ، اين ماده ضرورتا مستلزم يك صورت است ، و همچنين در اينجا اين صورت ضرورتا مستلزم يك علت فاعلى است . بنابراين روشن است كه ماده براى حد اوسط قرار داده شدن براى انتاج وجود صورت صلاحيت دارد ، و همينطور حدّ اوسط بودن فاعل همچنين است ، و همينطور مجموع هر دو براى حد اوسط قرار داده شدن صلاحيت دارند . لكن وقتى يكى از اين دو را حدّ اوسط قرار مىدهيم ، آن حد اوسط ، ديگرى را بالقوه متضمن است : زيرا ماده جز با فاعل فعليت نمىيابد ، و فاعل در آنچه كه داراى ماده است جز در ماده عمل نمىكند . بنابراين حدّ اوسط تام عبارت است از مجموع اين دو ، يا بالقوه و يا بالفعل ، و مجموع اين دو علت موجبهى نتيجه محسوب مىشود ، هرچند در آنها علل مجتمع وجود داشته باشند . مثال : وقتى مىگويى كه ماه به خاطر در وسط قرار گرفتن زمين منكسف است ، در واقع سبب فاعلى كسوف را اعطاء كرده و سبب قابلى كسوف را در ضمن آن بيان كردهاى - زيرا چيزى كه در وسط قرار مىگيرد چيزى را كه قابل نور است مىپوشاند - بنابراين حد اوسط از اجتماع آن دو امر حاصل مىشود :
پوشاندن كه فعل فاعل است و قبول آنكه حال قابل است ، و اگر علت اين را بيان كرديد كه چرا ماه نور را قبول مىكند ، و كروى بودن آن را حدّ اوسط قرار داديد كه همان سبب قابلى است ، اين تمام نمىشود مگر اينكه مقابله با خورشيد را به آن اضافه كنيد ، كه در اين صورت علت فاعلى و قابلى را باهم آوردهايد . و همينطور اگر دربارهى چيزى علت غايى را اعطا كنيد ، قطعا علت فاعلى و علت قابلى را همراه آن آوردهايد ، و گرنه معلول واجب نمىآيد . اگر ماه ستر را قبول نمىكرد در وسط قرار گرفتن زمين علت كسوف نمىشد . و اگر چيزى نباشد كه از افاده كنندهى نور ، نور را قبول كند ، كروى بودن نمىتواند علت اينچنين قبول كردن نور باشد . 691 بنابراين از اين جهت علت موجبهى نتيجه امر واحد است كه عبارت است از مجموع تمام [ علتهاى اربعه ] .
( 803 ) و أما أنه يجب أن يعطى فاعل دون قابل أو دون غاية ، أو أن يعطى فاعل فقط بالفعل ، و القابل بالقوة ، أو القابل فقط و الفاعل بالقوة ، و سائر الأقسام ، فأمر باطل . بل يجب
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 489
مساهمون: أبو علي سينا
ص٤٨٩