تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
بالاسم ما يجب أن يعنى به ، و لكنه يغفل أو يعجز عن التحديد و لا يتنبه له . و أما إذا عرف حمل معنى الحد عليه و وجوده له و فصل بين حديه ، لم يجهل أنه حده . و إذا وضع الاسم و وضع الحد و لم يأخذه على أنه حد و لم يجره ذلك المجرى ، فليس عن غفلة ما يذهب عن تحديده ، بل عن قصد ، و يكون مراده بالاسم لا ذلك الحد ، بل شيئا ما آخر مما يتصوره أو يغفل عنه ، لو نبّه عليه لكان معناه غير هذا الحد ، أو يكون ذلك الإنسان خالعا للصواب لا يلتفت إليه . و كذلك الكلام فى جانب الأكبر . ( 723 ) و اگر يكى از آن دو ، مثلا اصغر ، مفهوم باشد ، ولى نه از جهت حدّش ، و حدّ آن بدون آن‌كه دانسته شود حدّ آن است حدّ اوسط قرار داده شود ، در اين صورت نيز از حدّ اوسط قرار دادن حدّ از آن جهت كه حدّ است فايده‌اى حاصل نخواهد شد ، بلكه اين مثل حال كسى خواهد بود كه انسان را تصوّر مىكند ولى نه از طريق حدّ آن ، بلكه از اين جهت كه خنده‌ناك و راست قامت است ، سپس حيوان ناطق را حدّ اوسط قرار مىدهد ، تا از طريق حيوان ناطق براى وى تمييز حاصل شود . و در واقع چنين كسى حيوان ناطق را حدّ اوسط قرار مىدهد تا بر وجود انسان از طريق خنده‌ناك و راست قامت بودن برهان اقامه كند . اگر كسى كه برهان اقامه مىكند لفظ انسان را براى خنده‌ناك و راست قامت بودن موضوع قرار دهد ، براى وى حدّ انسان ، حيوان ناطق نخواهد بود ، زيرا چه‌بسا وى لفظ انسان را اسمى براى غير حيوان ناطق قرار دهد ؛ و در اين صورت حيوان ناطق از لوازمات و به عنوان رسمى براى خنده‌ناك و راست قامت بودن خواهد بود ، نه حدّ آن ، همان‌طور كه در جاهاى ديگر اين مطلب را دانسته‌اى ؛ زيرا هرگاه چيزى را از اين حيث كه خنده‌ناك و راست قامت است انسان ناميدى ، حدّ اين اسم خنده‌ناك و راست قامت خواهد بود و نمىتوان در اسماء مناقشه كرد . بنابراين در اين‌جا حدّ اوسط حدّ اصغر نخواهد بود . امّا اگر خنده‌ناك و راست قامت بودن به ازاء اسم جعل نشود ، بلكه آن را براى معنايى كه لاحق چيز ديگرى كه فعلا از آن چيزى نمىگويد جعل كند ، در اين صورت اگر مىداند كه آن خنده‌ناك و راست قامت است و نمىداند كه حيوان ناطق است ، پس بر وى معلوم نخواهد بود كه آن بر اين محمول است تا اين‌كه از اين طريق بداند كه اوسط بر اصغر محمول است و نتيجه را الزاما به دست آورده و اگر بر وى روشن باشد كه اين ذات همان حيوان ناطق است ، ماهيّت آن بر وى مجهول نخواهد بود ؛ و هرگاه ماهيّت آن بر وى مجهول نباشد به وجه اوّل بازگشت مىكند 632 به نحوى كه گويى طلب انسان و طلب حيوان ناطق يك چيز واحد است . و اگر معلوم باشد كه آن براى اين ذات موجود است ، ولى حدّ بودن آن بر وى مجهول باشد ، در اين صورت اوّلا حدّ را از آن حيث كه حدّ است حدّ اوسط قرار نداده است ، و ثانيا از اين ذات معنايى