مگر به يك وجه ، كه بايد در فصلى كه در اوّل كتاب تعليم داديم تأمل و تذكر شود . 612 امّا از كلام ما در اين فصل نبايد گمان شود - چنانچه بعضى گمان كردهاند - كه هر برهانى كه شامل علت باشد بر حدّ دلالت مىكند ؛ و معلم اول اين را ضمانت نكرده است ، بلكه او ضمانت كرده كه گاهى برهانى از اين صنف بر حدّ دلالت مىكند ، نه اينكه تمام اين برهانها چنين باشد . و حتى اگر چنين مطلبى را ضمانت مىكرد ، بر حق نبود : زيرا هرگاه حدّ اوسط نوعى از حدّ اكبر باشد ، قياس برهانى خواهد بود و تنها علت نتيجه ، و نه علت حد اكبر ، در آن مأخوذ خواهد بود ، با اينحال از چنين برهانى حدّ استنباط نمىشود . و ما از اين مسأله فارغ شدهايم . و به نظر مىرسد كه اين امر در جايى باشد كه حدّ اوسط ذاتا علت حدّ اكبر باشد و برهم منعكس باشند 613 و در عين حال علت نتيجه هم باشد . امّا ظن قوى عدّهاى مبنى بر اينكه براهين همانا حدود وسطايى هستند كه علل انعكاس يابنده بر حدود كبرى ، بلكه بر حدود صغرىاند امرى باطل است . و اين عدّه به خاطر قلّت عنايت و نظر فريفته شدهاند ، و فصلى از كلام معلّم اول را خوب استقصاء نكردهاند ، و ما عن قريب به اين فصل مىپردازيم و بيان مىكنيم كه گاهى در بسيارى از اشياء علل از معلولات خود اخص هستند و بر آنها منعكس نمىشوند ، و اينك به مقصود خود اشتغال مىورزيم و مىگوييم :
( 703 ) إن المعلم الأول دل على أن البراهين ذوات العلل تعطى بوجه ما تنبيها على الحدود ، و ذلك فى الأشياء التى هى عارضة لشىء و فى شىء لعلة من جنس العلل المأخوذة فى الحدود .
( 703 ) معلم اوّل گفته است براهينى كه شامل علل هستند به وجهى بر حدود تنبّه مىدهند و اين در اشيايى است كه به خاطر علتى كه از جنس علل اخذ شده در حدود مىباشد در چيزى و براى چيزى عارض هستند . 614
( 704 ) و أما ما لا علة له فى وجود ذاته مطلقا ، أو لشىء : لأنه غير عارض فى شىء ، أو عارض أول بلا علة - و من جنسه مبادئ العلوم - فإنه قد يصدّق به من غير قياس يعطى هلية ألبتة . بل هليتها واضحة . و مع ذلك فقد يكتسب لها حدّ .
( 704 ) و اما آنچه كه وجود مطلق آن ، يا وجود آن براى چيزى علت
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 430
مساهمون: أبو علي سينا
ص٤٣٠