عددى است كه ذاتا محرك است - اگر اين را حد فرض كنيم - سپس بگويد ، و هرآنچه عدد و ذاتا محرّك است استكمال جسم طبيعى آلى است ؛ و منظور اين شخص فقط اين نباشد كه حمل و وصفى را اثبات كند ، بلكه در مقام اين باشد كه بر حدّ بودن اكبر بر اصغر برهان اقامه كند ، چنين شخصى مثل اين است كه گفته باشد : آنچه كه ماهيت و حقيقت و حدّ آن « عدد ذاتا محرك » باشد ، حدّ آن و حقيقت آن اين است كه « استكمال جسم طبيعى آلى است » ، و اين همان چيزى است كه حدّ آن مطلوب است . بنابراين اگر اين امر روشن باشد كه چيزى كه حدّ آن « عدد ذاتا محرّك » است ، بالفعل معلوم است كه عبارت از نفس است و چيزى ديگر نيست ، در اين صورت اين همان مطلوب است ، و حدّ آن نيز كه « استكمال جسم طبيعى است » قابل طلب نيست .
( 661 ) و ليس هذا كما يكون عند ما يكون الأوسط غير حدّ للأصغر ، لأن الأصغر هناك لا يكون نفس الأوسط و حقيقته ، بل شىء آخر يحمل هو عليه . و أما المحدود فهو نفس الشىء الذى له الحد .
( 661 ) در جايى كه اوسط حدّ حدّ اصغر نباشد چنين اشكالى پيش نمىآيد ، زيرا در آنجا حدّ اصغر ، خود اوسط و حقيقت آن نيست ، بلكه چيز ديگرى است كه اوسط بر آن حمل مىشود . و امّا محدود ، عبارت است از خود چيزى كه حدّ براى آن است .
( 662 ) فهكذا يجب أن يفهم هذا الموضع . و يعود الأمر فى الحقيقة إلى أن من يطلب متوسطا بين الحد و المحدود فهو يطلب متوسطا بين الشىء و بين حقيقة ذاته ، و هذا محال . بل لا متوسط : و إنما يكون المتوسط بين أمور و أشياء ليس هى حقائق تلك الأمور إلا بالعرض ، على ما بينا فى موضع آخر .
( 662 ) لازم است اين موضع از كلام ارسطو چنين فهميده شود . حقيقت امر اين است كه هركس بين حد و محدود متوسطى طلب كند ، در واقع بين شىء و بين حقيقت ذات شىء متوسطى طلب كرده است ، و اين محال است . بلكه چنين متوسطى اصلا وجود ندارد : زيرا همانطور كه در جاى ديگرى گفتهايم متوسط صرفا بين امور و بين چيزهايى كه حقايق اين امور نيستند مگر بالعرض ، يافت مىشود . 578
( 663 ) ثم قيل إن طريق القسمة لا يثبت أيضا أن احدّ ج . بل لا قياس بالقسمة على
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 408
مساهمون: أبو علي سينا
ص٤٠٨