حد للأخص . و أما البرهان فقد ينقل إلى الأخص و يكون برهانا على الأخص .
( 647 ) و وقتى حد چيزى غير از برهان باشد ، پس آنچه برهان اعطا مىكند چيزى نيست مگر آنچه كه غير حدّ بودن آن - از آن جهت كه غير حدّ است - اقتضا مىكند ؛ زيرا همانطور كه برهان غير از حدّ است ، به همين سان آنچه كه برهان توليد مىكند - از اين جهت كه بالذات برهان است - چيزى است غير از آن چيزى كه حد - از آن جهت كه بالذات حد است - توليد مىكند . و گرنه ما به برهان نياز نداشتيم بلكه شى را تحديد مىكرديم : و به حد احتياج نداشتيم ، بلكه بر شى برهان اقامه مىكرديم . و چگونه ممكن است اين دو جانشين هم شوند در حالى كه حد فقط تصور ساده را ايجاب مىكند و برهان فقط تصديق ساده را ايجاب مىكند ؟ اما اينكه تصديق جز با تصور حاصل نمىشود امرى مسلّم است - نه اينكه اين تصور از برهان حاصل مىشود ، بلكه تصديق است كه از برهان پديد مىآيد و حدّ از جاهايى اقتصاب مىشود و به عنوان وضع در نظر گرفته مىشود ، و برهان بنابر يك غرضى و مقصودى تأليف مىشود تا آن غرض را ضرورتا لازم آورد . حدّ امور داخل در جوهر شىء را به صورت مجتمع و در معنى مساوى با ذات و در انعكاس بر آن اعطا مىكند . و اين امور خودبهخود براى محدود بيّن هستند . و برهان عوارض خارج از ماهيت را اعطا مىكند . حدّ اجزاء حدّ را به صورت تأليف حملى بر محدود اعطا نمىكند ، بلكه به صورت تأليف تقييدى و شرطى اعطا مىكند . و برهان اجزاء برهان مطلوب را به صورت تأليف حملى اعطا مىكند نه تأليف تقييدى . 553 برهان چيزى كه اولا برهان آن است مىتواند ثانيا برهان چيز ديگر باشد ، ولى حد يك چيز نمىتواند حدّ چيز ديگر باشد و در آن اوليّت و ثانويّت لحاظ نمىشود . هرچند حدّ اعمّ بر حد اخصّ حمل مىشود ولى اين حد اخصّ نيست . اما برهان گاهى به اخص منتقل مىشود و برهان اخص مىگردد .
( 648 ) فالبرهان غير محصور فى الحد و لا الحد فى البرهان . و البرهان محصور فى البرهان مثل انحصار البرهان على متساوى الساقين فى كمية زواياه تحت البرهان على المثلث . بل الحد و البرهان هما مختلفان لأنه ليس يحمل أحدهما على الآخر بوجه .
( 648 ) پس برهان در حدّ و حدّ در برهان نمىگنجد . اما برهان در چهارچوب برهان مىگنجد ، مثل برهان بر مثلث متساوى الساقين از نظر كميّت زواياى آنكه تحت برهان بر مثلث مىگنجد ، بلكه حدّ و برهان مختلفاند زيرا يكى بر ديگرى قابل حمل نيست .
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 399
مساهمون: أبو علي سينا
ص٣٩٩