الشعاع ينفذ إليه فيه ؟ . و بالجملة لو كان الأبصار بنفوذ شىء فى الثقب ، و كان الحسّ مع ذلك يميز ذلك و يدركه ، لكان العقل يجد سبيلا إلى أن يحكم فى الأبصار بأن السبب فيه اتّصال بين البصر و المبصر بواسطة شعاعية ، لا نفس شفيف الزجاجة من حيث لا لون لها ، و كان حينئذ يكون ذلك العلم حاصلا بالحسّ ، لا أن الحس حصّله ، لكن لأن العقل اتخذ الحسّ مبدأ للتجربة .
( 584 ) از آنجا كه حس در بسيارى از امور جزئى هم از ادراك كامل قاصر است ، اين قصور حس ما را به زحمت انداخته و باعث مىشود كه دربارهى خود امر محسوس با قوهاى غير حس كه همان عقل بالفعل است به بحث بپردازيم . مثل شيشه و جسم رنگينى كه در پشت آن واقع شده است ، زيرا جسم رنگين پشت شيشه ، اگر حجابهاى بسيارى از اجسام ديگر بين ما و شيشه وجود نداشته باشد ، قابل رؤيت است . عدهاى مىگويند دليل اين امر شفافيت شيشه است ، زيرا هرآنچه رنگى نداشته باشد ، شفاف است و رنگ پشت خود را نشان مىدهد . عدهاى ديگر گفتهاند دليل اين امر وجود سوراخهاى مستقيم در شيشه است كه شعاع خارج شده از چشم 490 از آنها عبور كرده و با شيى مرئى تلاقى پيدا مىكند . در تعليم اول گفته شده است :
اگر حس به تنهايى مىتوانست اين سوراخها را درك كند ، در آن صورت عقل مىتوانست حكم كند كه علت رؤيت شيى رنگين ، سوراخها هستند ، و اينكه ابصار از طريق نفوذ نور چشم در اين سوراخها صورت مىگيرد ، و اين نظريه را عقل مىپذيرفت ، هرچند بعد از آن هم باز بحثى باقى مىبود و آن بحث اين بود كه : آيا اين سوراخها خالى هستند يا هوا در آنها وجود دارد ، و اگر در آنها هوا وجود دارد آيا هواى اين سوراخها مؤدى به رنگ مىشوند ، يا اينكه نور چشم از آن سوراخها به طرف شيى مرئى نفوذ مىكند ؟ و بهطور كلى اگر ابصار از طريق نفوذ چيزى در سوراخها مىبود ، و حس اين امر را تميز داده و درك مىكرد ، عقل مىتوانست در مورد ابصار حكم كند كه سبب ابصار اتصال بين چشم و شيى مرئى به واسطهى شعاع است ، نه شفافيت شيشه از آن حيث كه رنگ ندارد ، و در اين صورت اين علم به كمك حس حاصل مىشد ، نه اينكه حس آن را حاصل كرده باشد ، بلكه عقل حس را به عنوان مبدئى براى تجربه اخذ مىكرد . 491
( 585 ) ثم قيل إنه لا يصح أن يظنّ أن مبادئ المقاييس كلها متفقة : أما أولا فإن المقاييس منها منتجة للكاذبة ، و يجب أن تكون مقدماتها كاذبة ؛ و منها منتجة للصادقة - و هى و إن كانت قد يجوز أن تكون مقدماتها كاذبة فذلك إنتاج يقع منها لا بالذّات بل بالعرض . و
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 366
مساهمون: أبو علي سينا
ص٣٦٦