كل ب فمفهومه كل موضوع تحت ب .
( 28 ) پس اكتساب هر صنفى از ظنّ و علم ، كه اكتساب آن ذهنى باشد ، به ظنّ و علم ديگرى مسبوق است ؛ اعمّ از اينكه اين اكتساب از طريق تعليم فردى ديگر 19 يا از طريق استنباط 20 حاصل شده باشد . و تمام اين علوم سابق از جهت علم بالقوه بودن يكسان نيستند ، بلكه قوه بودن بعضى اقرب و قوه بودن بعضى ديگر ابعد است . زيرا هرگاه لزوم بر سبيل وضع و حمل نباشد در اين صورت ، لازم در ملزوم متضّمن نخواهد بود . 21 مثلا مىگوييم : هر « ب » « الف » است 22 ، معنى اين سخن اين است كه : هرآنچه تحت « ب » است و به وصف « ب » متصّف بوده و براى « ب » موضوع باشد ، آن چيز « الف » است . پس به اين ترتيب ما همهى موضوعات « ب » را در اين حكم مندرج كردهايم ، و اين معرفتى است بالقوه كه در حكم معرفت بالفعل است . و علم به موجود بودن حد اوسط براى حد اصفر ، علم بالقوه به اين نيست كه حد اكبر براى حد اصغر موجود است 23 ، هرگاه اكبر مجهول باشد : زيرا ثبوت اكبر براى اصفر در ثبوت اوسط براى اصغر 24 مندرج نيست ، چنانچه گويى اكبر در تحت اصغر باشد ، بلكه برعكس است . 25 بنابراين وقتى دانستى كه هر « ب » « الف » است ، در واقع دانستهاى كه هر آنچه به « ب » موصوف است « الف » است و تمام چيزهايى كه به « ب » متصّفاند در آن داخل هستند . امّا وقتى دانستى كه هر « ج » « ب » است ، در اينجا « الف » كه محمول « ب » است ، نه بالفعل و نه بالقوه در اين [ قضيه ] داخل نيست : زيرا معناى اين سخن ما كه : هر « ب » « الف » است ، اين است كه هرآنچه موصوف به « ب » باشد و تحت « ب » قرار داشته باشد ، پس آن « الف » است .
و معناى سخن تو كه : هر « ج » « ب » است ، اين نيست كه هر « ج » هر محمول « ب » است ، زيرا كليّت در طرف موضوع [ قضيه ] است . اگر كسى بگويد : وقتى هر « ج » « ب » است پس هر « ج » به تمام محمولهاى « ب » موصوف است ؛ اين مطلب هرچند درست است ، امّا آن ، مفهوم خود لفظ نيست بلكه لازم آن است . وقتى گفتى : هر « ب » ، مفهوم آن اين است كه : هر موضوعى كه تحت « ب » باشد .
( 29 ) و ليس يجب أن يظن أن معنى قول أرسطو « فبعلم سابق » أن هذا السبق هو فى الزمان ، بل بالذات . فمن الأشياء ما نعرفها الآن بالفعل إذا كانت معنا معرفة قديمة بالقوة التى كأنها فعل ، و تكون تلك المعرفة قد سبقت بالزمان . و بعضها إنما نعرفها مع العلم المحتاج إليه فى أن نعلمه ، الذى لو سبق فى الزمان لكان علما بالقوة القريبة جدا . و مثال ذلك أنك إذا فرضت حدا أكبر و أوسط و أصغر ، و كان الأوسط حاصل الوجود للأصغر ، و
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 34
مساهمون: أبو علي سينا
ص٣٤