تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
يكون إنسانا - هو نفسه ماش . و كذلك قولنا « الخشبة كبيرة » معناه أن نفس الخشبة - لا شيئا آخر يعرض له أن يكون خشبة - هى كبيرة . و أنت تعلم أن بين قولك « الشىء الذى هو ماش و له عرض المشى » ، و بين قولك « الشىء الذى هو إنسان أو خشبة أو جوهر أو ذات » ، فرقا . و ذلك لأن الشىء فى الأول عين من الأعيان هو فى نفسه نوع من الأنواع ، و حقيقة من الحقائق . و الماشى ، من حيث هو مجرد شىء ذى مشى ، شىء آخر ليس هو . ( 516 ) وقتى مىگوييم : « سفيد راه مىرود » ، و « اين بزرگ چوب است » ، در حقيقت حمل و وضع از وجه استحقاق خود منعكس شده‌اند ؛ امّا وقتى گفته شود : « چوب بزرگ است » ، يا « انسان راه مىرود » ، در حقيقت حمل و وضع بر وجه استحقاق خود جريان يافته است . زيرا سخن اول ما - كه عبارت است از اين‌كه « بزرگ چوب است » يا « راه رونده انسان است » - معنايش اين نيست كه ماشى از جهت ماشى بودن ، يا بزرگ از جهت بزرگ بودن موضوع چوب يا انسان است ، و باز معنايش اين نيست كه ماشى خودبه‌خود چيزى قائم است و متضمن چيز ديگرى كه موضوع آن باشد نيست ، زيرا اين صحيح نيست . بلكه معنى اين سخن ما كه « ماشى انسان است » اين است كه چيزى كه مشى بر آن عارض مىشود و ماشى بودن بر آن عارض مىشود ، عبارت است از انسان . و همين‌طور چيزى كه فلان مقدار و بزرگ بودن بر آن عارض مىشود عبارت است از چوب . امّا معنى اين سخن ما كه « انسان ماشى است » اين است كه نفس انسان - و نه چيزى كه انسان بودن بر آن عارض مىشود - خودبه‌خود ماشى است . و همين‌طور اين سخن ما كه « چوب بزرگ است » معنايش اين است كه خود چوب - و نه چيز ديگرى كه چوب بودن بر آن عارض مىشود - بزرگ است . و تو مىدانى كه بين اين سخن كه « چيزى ماشى است و مشى بر او عارض مىشود » و بين اين سخن كه « چيزى كه عبارت است از انسان ، يا چوب ، يا جوهر ، يا ذات » فرقى وجود دارد . زيرا چيز در سخن اول عينى از اعيان و خودبه‌خود نوعى از انواع و حقيقتى از حقايق است . و ماشى از حيث اين‌كه صرفا چيزى داراى مشى است ، چيز ديگرى غير از « مشى » است . 439 ( 517 ) و أما فى المثال الآخر ، فإن الشىء الذى هو جوهر ليس غير ذات الجوهر ، و ليس شيئا عرض له جوهرية فيكون فى نفسه أمرا محصّل النوعية و الحقيقة : و قد أضيف إليه معنى آخر خارج عن ذاته يسمى لأجله جوهر اكما سمى هناك لأجله ماشيا . ( 517 ) امّا در مثال آخر ، 440 چيزى كه جوهر است غير از ذات جوهر نيست ، و چنين