فصل چهارم در فضيلت بعضى اشكال بر بعضى ديگر ، و در اينكه چگونه قياس غلط در اشكال به وجود مىآيد 344
( 427 ) معلّم اول بيان كرده است كه شكل اوّل از سه جهت صحيحترين اشكال است و نسبت به اشكال ديگر بيشتر توليد يقين مىكند : 345 جهت اول اين است كه علوم رياضى در تأليف براهين از اين شكل استفاده مىكند ؛ و اغلب تمام علوم هرگاه دربارهى يك مساله برهان لمّ اعطا كنند اين شكل را به كار مىگيرند : به خاطر اينكه حقيقت اين شكل به اين صورت است كه در آن علّت براى حدّ اصغر موجود است و معلول براى آن به وجود مىآيد ، زيرا تأليف شكل اوّل چنين است : علت براى حدّ اصغر موجود است ، و معلول نيز به تبع علّت براى حدّ اصغر موجود مىشود . اگر قرار باشد كه بيان برهانى به صورت ايجاب كلّى باشد ، اين امر جز در شكل اوّل حاصل نمىشود 346 ؛ و اگر بيان برهانى به صورت سلبى باشد ، گاهى ممكن است كه با شكل دوّم انجام شود ، امّا در شكل دوّم اين نظم به هم مىخورد ، 347 زيرا حدّ اصغر علت را اعطا كرده و علّت بر آن حمل مىشود ، امّا معلول در بودن براى حدّ اصغر تابع علت قرار داده نمىشود ، بلكه جابهجا شده و معلول ، متبوع و علّت ، تابع قرار داده مىشود . بنابراين [ در شكل دوّم ] علت معلول را به قصد اوّل به دنبال خود نمىكشد ، در حالىكه در شكل اول اين امر به قصد اوّل صورت مىگيرد . امّا در شكل سوم نيز علّت براى حدّ اصغر وجود ندارد ، 348 بلكه حد اصغر علتى را كه معلول تابع آن است به وجود مىآورد ؛ بنابراين علت ، معلول را به قصد اول به دنبال ندارد . فقط در شكل اول است كه علّت چيزى داده مىشود و به دنبال آن معلول از علت خود تبعيّت مىكند . پس اين شكل در واقع همان است كه بالفعل برهان لمّ است ، و اشكال ديگر فقط بالقوّه برهان لمّ هستند . 349
( 428 ) و الوجه الثانى أن العلم بما هو - و هو الحدّ - إن أمكن أن ينال بقياس فإنما يمكن بهذا الشكل . و سنوضح بعد أنه كيف يمكن ذلك بقياس و كيف لا يمكن . أما أنه لم هو بهذا الشكل فلأنّ الحد موجب كلى ، و الشكل الثانى لا ينتج موجبا ، و الشكل الثالث لا ينتج كليا .
( 428 ) وجه دوم اين است كه اگر علم به « ما هو » كه عبارت از حدّ است از طريق قياس امكان