فصل چهارم [ در اينكه چگونه گاهى كلّى بودن مقدمهى برهان مورد اشتباه واقع مىشود ]
( 229 ) در تعليم اول گفته شده است كه چهبسا ما در قياس ، كلى اوّلى را دادهايم و گمان شده است كه كلى اوّلى را ندادهايم ، و بسيارى از اوقات ما كلى اوّلى را ندادهايم و گمان شده است كه كلى اوّلى را دادهايم . 220 سبب اين گمان سه چيز است : اول آنكه سبب مىگردد وقتى ما كلّى اوّلى را دادهايم گمان شود كه ندادهايم ، مانند اين سخن ما كه : خورشيد در فلك خارج مركز با فلان حركت در حركت است ، و ماه در فلك تدوير به سوى مغرب با فلان حركت ، در حركت است ، و زمين در وسط كلّ [ عام ] است . اين عوارض [ و احكام ] در حقيقت به نحوى اوّلى كلى هستند ، ولى گمان شده است كه شرايطى كه در اين كتاب براى كلّى گفته شده در آنها نيست .
( 230 ) و السبب فى ذلك أن هذه الأشياء فى الوجود مفردة و طبائعها غير مشترك فيها و لا مقولة على كثير فى الوجود ، فيظن أن محمولاتها و إن كانت مثلا أولية فليست بكلية ، و ليس الأمر كذلك . فإن قولنا « شمس » و قولنا « هذه الشمس » مختلفان . و ذلك لأن قولنا « الشمس » يدل على طبيعة ما و جوهر ما . و قولنا « هذه الشمس » فإنما يدل على اختصاص من تلك الطبيعة بواحد بعينه . ثم كل برهان نبرهن به على الشمس فلسنا نبرهن عليها من جهة ما هى هذه الشمس ؛ حتى لو كانت طبيعة الشمس مقولة على غير هذه الشمس ، كان البرهان ممّا لم يقم عليه ، بل مجرد طبيعة الشمس من غير اعتبار خصوص و لا عموم . فنبرهن عليها بشىء أو نحكم عليها بشىء لو كانت تلك الطبيعة مقولة على ألف شخص شمسى لكان الحكم و البرهان متناولا للجميع .
( 230 ) دليل اين امر آن است كه اين اشياء در وجود مفرد هستند و طبيعت آنها غير مشترك بوده و بر كثيرين در وجود صدق نمىكند بنابراين گمان شده است كه محمولات آنها ، هرچند مثلا اوّلى باشند ، كلّى نيستند ؛ در حالىكه چنين نيست . زيرا بين مفهوم « خورشيد » و « اين خورشيد » اختلاف است ، زيرا « شمس » بر يك طبيعت و جوهر دلالت مىكند ، ولى « اين خورشيد » بر اختصاص اين طبيعت بر يك فرد واحد دلالت دارد . بنابراين اينطور نيست كه هر برهانى كه در مورد خورشيد اقامه مىكنيم از جهت صدق آن بر اين خورشيد باشد ، به نحوى كه