عدد از آن جهت كه عدد است عارض مىشود بررسى كرده است و در هرحال اين دو علم ، علم واحد خواهند شد . و همينطور اگر در مقدار از آن جهت كه با آنچه مبدأ حركت است مقارنت دارد نظر كند ، پس در شىء از جهت آنكه داراى مبداء حركت است نظر كرده است ، و در اين صورت هيچ علمى از علم ديگر متمايز نمىشود . يا اگر متعاطى عدد در عدد از آن جهت كه موجود است نظر كند در واقع بر آنچه بر موجود از آن جهت كه موجود است عارض مىشود نظر كرده است و در اين حال علم حساب با فلسفهى اولى هيچ فرق نخواهد داشت . 188
( 197 ) فكذلك إذا كان موضوع صناعة ما جزئيه - و ليكن الطب - أمرا - و ليكن بدن الإنسان - و طلب عارض غريب ليس للإنسان من جهة ما هو إنسان - مثلا كالسواد المطلق و الحركة المطلقة - فإن السواد للإنسان من جهة ما هو جسم مركب تركيبا ما ، و الحركة له من جهة ما هو جسم طبيعى ، و كان له أن ينظر فيما يعرض للجسم المركب من حيث هو جسم مركب ، أو من حيث هو جسم - لكان الطب هو عين العلم الطبيعى الكلى ، و لم يكن علما جزئيا ، فكان يكون أيضا بيطرة و فلاحة ، إذ كان يكون كل واحد منهما العلم الطبيعى و يتحيّر فيه الفهم ، إلا أن يجعل السواد سوادا مخصّصا بالإنسان ، ليس أن يجعله سوادا لإنسان بل سوادا هو به حال مع تلك الحال يكون للإنسان ، حتى لا يكون تخصيص نسبة فقط ، بل تخصيص لأمر خاص ، لذلك الخاص تخصّصت النسبة . فبين أن الأعراض الغريبة لا ينظر فيها فى علم من البرهانيات .
( 197 ) اگر موضوع علمى جزئى - مانند پزشكى - امرى باشد - مانند بدن انسان - و در اين علم عارض غريب كه عارض انسان از آن جهت كه انسان است نباشد طلب شود - مثلا سياهى مطلق و حركت مطلق - زيرا سياهى براى انسان از آن جهت كه جسم مركب است و حركت براى او از آن جهت كه جسم طبيعى است عارض است ، و علم پزشكى بتواند در آنچه بر جسم مركب از آن جهت كه جسم مركب است ، يا از آن حيث كه جسم است ، نظر كند ، در اين صورت پزشكى ، عين علم طبيعى كلى 189 خواهد شد و علم جزئى نخواهد بود ؛ و در اين صورت پزشكى ، دامپزشكى و كشاورزى هم خواهد شد زيرا هريك از اين علوم [ دامپزشكى و كشاورزى بنابر استدلال مزبور ] علم طبيعى خواهند بود و فهم آدمى در اين مورد دچار حيرت خواهد شد . مگر اينكه سياهى ، به عنوان سياهى مختص به انسان لحاظ شود نه البته به عنوان سياهىاى براى انسان ، بلكه به عنوان سياهىاى كه با امرى مقارنت دارد كه مختص انسان است ، [ يعنى ] نبايد فقط اختصاص نسبت [ سياهى براى انسان ] در اينجا لحاظ شود بلكه اختصاص به
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 157
مساهمون: أبو علي سينا
ص١٥٧