( 173 ) اين مطلب را از جهت ديگر تعبير كرده و مىگوئيم : آنچه اين خلو و دوام زمانى در آن لحاظ شده ، غير از چيزى است كه در آنجا اين دو امر در آن لحاظ شده است . در آنجا آنچه لحاظ مىشد بين دو حدّ مطلوب بطور مطلق لحاظ مىشد و آن دو حد عبارت بود از :
ذات شىء سفيد و ذات رنگ مفرّق چشم ، پس محمول نسبت به ذات موضوع لحاظ مىشد . و در اينجا آن امر در شرطى كه دارد و آن عبارت است از اينكه ، تا زمانى كه ذات موضوع به صفتى ، مثلا سفيدى ، متصف است - لحاظ شده است . و در آنجا اين شرط نبود ، بلكه بطور مطلق لحاظ مىشد ، زيرا [ صفت ] ، دائما براى ذات موضوع عارض نمىشود ، بلكه در زمان اتصاف موضوع به آن عارض مىشد . زيرا چنين نيست كه هرآنچه به سفيدى موصوف است تا زمانى كه ذات آن موجود است داراى رنگ مفرّق چشم است ، بلكه تا زمانى كه به سفيد متصّف است اين صفت را دارد . لذا ، « داشتن رنگ مفرقى چشم » در هر زمانى بر ذات موصوف به سفيدى حمل نمىشود ، بلكه در وقت معيّنى حمل مىشود ، و اينجا هم همينطور است ، منتها در اينجا اينكه فردى از موضوع زمانى از محمول خالى باشد ، منع شده است ، چه ما موضوع را به اين شرط لحاظ كردهايم كه ضرورت بر آن صادق باشد ، و در آنجا همچنين بود . و اين مقدمه ، حتى با حذف جهت ضرورت ، منتها با نيت كردن ضرورت در آن ، در برهان استعمال مىشود . و فقط زمانى در حقيقت مطلقه است كه جهت ضرورت نه تنها حذف شود و نيت هم نشود ، بلكه فقط وجود مورد نظر باشد .
( 174 ) فقد انحلت هذه الشبهة العويصة .
( 174 ) پس اين شبههى مشكل به اين صورت حل شد . 173
الفصل الثانى فى المحمولات الذاتية التى تشترط فى البرهان ( 175 ) و إذا كانت المقدمات البرهانية يجب أن تكون ذاتية المحمولات للموضوعات ، الذاتية التى تشترط فى البرهان غير غريبتها ، فإن الغريبة لا تكون عللا . و لو كانت المحمولات البرهانية يجوز أن تكون غريبة ، لم تكن مبادئ البرهان عللا ، فلا تكون
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: أبو علي سينا
ص١٤١