« إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ »
قال : أهل الحقّ ليس بينهم اختلاف . و قال أشهب : سمعت مالكا يقول : ما الحقّ إلا واحد ، قولان مختلفان لا يكونان صوابا جمعيا ، ما الحقّ و الصّواب إلّا واحد . قال أشهب : و به يقول اللّيث ] .
و حيرتم بسوى خود مىكشد كه چگونه ابن عبد البرّ حديث نجوم را محمول مىكند برينكه عامى جاهل را جائزست كه تقليد و اقتداى هر واحد از صحابه بكند حال آنكه در ما سبق بوجوه موفوره دانستى كه هرگز جملهء صحابه اهليّت اجتهاد نداشتند ، و فضائحى كه متعلّق بجهل و خطاء و افتاء به غير علم از كبار اين جماعة بظهور آمده يقينا ايشان را از ساحت علياى اجتهاد بمراحل قاصيه دور مىگرداند ! و هر گاه اين حضرات أهل اجتهاد نباشند چگونه عوامّ و جهّال را جائز خواهد بود كه تقليد ايشان نمايند و باتّباع ايشان راه تبار و تباب پيمايند ؟ ! و عنقريب بجواب مزنى بوجوه كثيره دريافتى كه بسيارى از صحابه ارتكاب كذب و بهتان مىفرمودند ، و بلا محابا راه افترا و اختلاق مىپيمودند .
پس چگونه عاقلى تقليد اين گونه اشخاص را و لو براى عوامّ و جهّال باشد جائز دانسته اكتساب و احتقاب إثم و عدوان بيحساب خواهد كرد ؟ ! هل هذا إلّا خلاعة ظاهرة واضحة و شناعة بارية لائحة ؟ ! و هر گاه ابن همه دانستى بر تو ظاهر و باهر گرديد كه به حمد اللَّه المنعام آنچه درين مقام از قدح و جرح حديث نجوم و إبطال و اخمال معانى و محامل آن - علي رغم آناف الخصوم - بمعرض بيان رسيده ، و دلائل قاطعه و براهين ساطعه كه درين مبحث مبيّن و مبرهن گرديده براى هر كلامى كه حضرات سنّيّه متعلق بتأييد و توجيه اين حديث گفته باشند مبطل و موهن و ماحى و عافيست ، و براى قلع و قمع جملهء شبهات ايشان كه بمقابلهء أهل حق القا كنند يا آنكه بهر تسكين أهل مذهب خود نسج آن نمايند كافل و ضامن و كافى و وافى است ، و اللَّه ولىّ التّوفيق .