چون شتر عائشه در گزر آمد سگان آن موضع جمع گشته مانند حباب بر سر آن آب به جوش و خروش آمدند و نباح و صياح در آن صباح آغاز كردند ، عائشه شنيد كه شخصى از ديگرى مىپرسيد يا آنكه خود پرسيد اين چه آبست ؟ مسئول گفت : اين آب حوأبست ، عائشه گفت : باز گردانيد مرا ! از وى پرسيدند كه اين برگشتن را سبب چيست و مانع تو از رفتن به اين راه كيست ؟ جواب سائل چنين گفت كه : من شنيدهام از رسول صلعم كه مىفرمود : گوييا مىبينم زنى از زنان خود را كه سگان حوأب برو بانك كنند ، أي حميرا ! ترسان باش از خداى از آنكه آن زن تو باشى ! مانع از رفتن به اين راه اين حديث مسموع و تهديد و وعيدى كه از مضمون آن معلوم مىشود باعث بر داعيهء رجوعست . پس در آن منزل فرود آمدند و چون آفتاب بر آمد عبد اللَّه بن زبير پنجاه مرد از سكّان آن موضع آورد تا نزد عائشه گواهى دادند كه اين آب حوأب نيست و لشگر از آب حوأب در أوّل شب بگذشت ! و گويند اين گواهى أوّل شهادت زورى بود كه در اسلام بوقوع پيوست ، و آتش اضطراب عائشه در مراجعت از آن طريق بگواهى آن فريق فرو نه نشست و همچنان در صدد رجوع بود و جزع و اضطراب مىنمود تا عبد اللَّه بن زبير از اخريات لشكر آواز در انداخت كه عليّ بن أبي طالب با لشگري كثير از عقب رسيد ، خوف بر عائشه استيلا يافت و روي از طريق مراجعت بر تافت و دليل را طلبيد كه از و استفسارى نمايد ، طلحه گفت دليل از شرمندگى خطاى راه و غلطى كه در تسميهء اين آب كرده بود فرار نمود ! ] .
و مرزا محمد بدخشى در كتاب « مفتاح النّجا » در ذكر واقعهء جمل گفته : [
و أخرج البزّار و أبو نعيم عن ابن عبّاس ( رض ) أنّ النّبىّ - ص - قال لأزواجه : أيّتكنّ صاحبة الجمل الأحمر ؟ ! تخرج حتّى تنبحها كلاب الحوأب ، يقتل حولها قتلى كثيرة ثمّ تنجو بعد ما كادت .
و أخرج أحمد و الحاكم عن عائشة - رض - قالت : قال النّبيّ : كيف بإحداكنّ إذا نبحتها كلاب الحوأب ؟ !
أقول :
وصول عائشة فى مسيرها إلى البصرة بموضع الحوأب و استماع نباح الكلاب و عزمها
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 807
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٨٠٧