تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 806

مساهمون:

ص٨٠٦
عراق آن را « حوأب » گويند بر يكى از زنان من بانك كنند و آن زوجهء من در ميان فئهء باعيه باشد و از استماع اين مقال من بمرتبهء متغيّر شدم كه انائى كه در دست داشتم بر زمين افتاد و رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم التفات فرمود و گفت : چه مىشود ترا أي أمّ سلمه ؟ گفتم يا رسول اللَّه ! با وجود شنيدن اين حديث چگونه تغيّر به حال من راه نيابد ؟ ! آن حضرت متبسّم گشته و نظر همايون بجانب تو افگنده گفت : گمان مىبرم كه آن زن تو باشى يا حميرا ! و بروايتى : يا حمراء الشّفتين ! عائشه رضى اللَّه عنها گفت : بلى چنين بود كه بر زبان آوردى و من فسخ اين عزيمت كردم كه هيچ نعمتى بهتر از كنج سلامت نيست . و چون عبد اللَّه بن زبير كه خواهرزادهء عائشه بود و أمّ المؤمنين او را بغايت دوست مىداشت ازين قيل و قال خبر يافت نزد عائشه رضى اللَّه عنها رفته گفت اگر تو درين سفر با ما همراه نيايى من خود را هلاك مىسازم يا سر و پا برهنه رو در صحرا و بيابان مىنهم ! و چندان مكر و حيله بتقديم رسانيد كه ديگر عائشهء صدّيقه عزم جزم كرده بمرافقت مخالفان مرتضى متوجّه بصره شد و بعد از طىّ منازل بموضع حوأب رسيد و نباح كلاب آن نواحى بشنيد از دليل پرسيد كه اين آب را چه نامست ؟ جواب داد : حوأب ! أمّ المؤمنين زبان بكلمهء استرجاع گشاده طلحه را گفت : ترا به خدا سوگند مىدهم كه مرا بحرم برگردانى و طلحه از سبب مراجعت سؤال كرد و عائشه رضي اللَّه عنها حديث مذكور را تقرير فرمود ، طلحه گفت كه دليل غلط بعرض رسانيده اين آب حوأب نيست . و عبد اللَّه بن زبير جمعى از أعراب را مبلغى گرانمند رشوت داد تا نزد أمّ المؤمنين عائشه رضى اللَّه عنها أداء شهادت نمودند كه اين موضع ديگر است و حوأب نيست ! و أوّل گواهى دروغ كه در اسلام واقع شد اين شهادت بود ] . و جمال الدّين عطاء اللَّه بن فضل اللَّه الشّيرازى در « روضة الأحباب » در ذكر واقعهء جمل گفته : [ پس عائشه در هودج نشسته و هودج را بر شتر عسكر نام كه يعلى بن منيه ( اميّه . خ . ) پيشكش كرده بود بسته بودند پيش پيش لشگر مىرفت تا رسيدند قريب بطلوع صباح بر سر چشمهء آبى كه آن را حوأب مىگفتند ،