تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 805

مساهمون:

ص٨٠٥
گواهى بود ، عائشه را خاطر بر سخن دوم ايشان قرار نمىگرفت تا عبد اللَّه زبير كه ساقهء لشگر متعلق به او بود از عقب تاخته خود را در ميان سپاه افگند و آوازه در انداخت كه اينك على بن أبى طالب رسيد ! عائشه از بيم آفت و تطرّق مخافت مراجعت نتوانست نمود ، چون عائشه دليل را طلب نمود تا از حقيقت حال بار ديگر استطلاع كند طلحه معروض داشت كه دليل از انفعال آنكه راه غلط كرده است باز گشته ! نقل است كه چون دليل سپاه بإشارت طلحه و زبير معاودت نموده عازم مدينه شد در راه او را بأمير المؤمنين على ملاقات واقع شده از وى پرسيد كه از كجا مىآئى و از سپاه عائشه چه خبر دارى ؟ گفت كه ايشان بجانب بصره رفتند و دليل حضرت أمير را از نباح كلاب حوأب و عزيمت مراجعت عائشه و شهادت زور أعراب بيديانت إعلام نمود ] . و غياث الدين بن همام الدّين الحسينى المدعوّ بخواند أمير در « حبيب السّير » در ذكر واقعهء جمل گفته : [ و در « مقصد أقصى » و بعضى ديگر از كتب علما بأقلام بلاغت انتما مرقوم گشته كه در آن أيّام كه عائشه رضى اللَّه عنها خاطر به سفر بصره قرار داد روزى بخانهء أمّ سلمه رفته گفت كه أهل فساد فتنهء عظيم انگيخته خون عثمان را به غير حق ريختند و اكنون طلحه و زبير جهت طلب خون آن خليفهء مظلوم متوجّه عراق عرب شده‌اند و جهت إصلاح أحوال امّت و استحكام قواعد مبانى ملّت من نيز با ايشان مرافقت مىنمايم ، اميد آنكه تو نيز درين سفر با ما موافقت فرمايى و أبواب مخالفت نگشائى . أمّ سلمه رضى اللَّه عنها از شنيدن اين سخنان مضطرب گشته گفت : أي عائشه ! ما كه علو شأن و سموّ مكان على بن أبى طالب را بتحقيق مىدانيم و قربت قرابت و خصوصيتش را نسبت به حضرت رسالت عليه السّلام و التحيه معلوم داريم بكدام تأويل با او در مقام خلاف آئيم و حال آنكه تو ديروز عثمان را بكفر نسبت كرده مردم را بر قتل او تحريض مىنمودى و امروز مىگوئى كه من طلب خون او مىنمايم ! ترا بخداى تعالى سوگند مىدهم كه از رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نشنيدى كه فرمود : اندكى از ايام و ليالى نخواهد گذشت كه سگان آبى كه در