يكصد و چهل و ششم آنكه نسبت كردن ابن الجوزى تضعيف عطيّه را بيحيى بن معين مردودست به اينكه دورى كه از علماى ثقات و نبلاى أثبات سنّيّه است از يحيى بن معين نقل كرده كه او عطيه را صالح فرموده ، چنانچه ابن حجر عسقلانى در « تهذيب » بترجمهء عطيّه گفته : [ قال الدّورى عن ابن معين : صالح ] .
و هيچ منصفى بعد ازين نسبت تضعيف عطيه را بيحيى بن معين حظّى از قبول نخواهد داد .
يكصد و چهل و هفتم آنكه عطيّه از رجال كتاب « الأدب المفرد » بخارى و « صحيح ترمذى » و « سنن أبو داود » كه اين هر دو از « صحاح ستّه » اهل سنّتست مىباشد بلكه ترمذى همين حديث ثقلين را نيز از عطيّه در صحيح خود روايت كرده و عظمت و جلالت مرويّات و روات « صحاح ستّه » نزد اين حضرات قديما و حديثا نه چنانست كه محتاج بيان بوده باشد ، پس قدح ابن الجوزى در عطيّه بجز آنكه موجب تفضيح صحاح سنّيّه گردد فائده ديگر نمىبخشد .
يكصد و چهل و هشتم آنكه اقدام ابن الجوزى بر قدح عطيّه به گمان تطرّق وهن در حديث ثقلين مخبر از كمال وسعت نظر و نهايت خبرت او بعلم حديث و أثرست زيرا كه عطيّه اگر مقدوح هم باشد در ثبوت حديث ثقلين بخصوص كونه مرويّا عن أبى سعيد هم نقصى واقع نخواهد شد فضلا عن مطلق حديث الثّقلين زيرا كه بروايت اين حديث شريف از أبو سعيد خدرى عطيّه متفرّد نشده است بلكه أبو الطّفيل كه از طبقهء صحابه است نيز از أبو سعيد خدرى روايت اين حديث شريف نموده است ، چنانچه سابقا از حديث استشهاد جناب أمير المؤمنين عليه السلام كه در « استجلاب ارتقاء الغرف » سخاوى و « جواهر العقدين » سمهودى و « وسيلة المآل » أحمد بن الفضل بن محمّد باكثير مذكور و در « صراط سوى » محمود بن محمّد شيخانى نيز باختصار مسطورست ؛ دانستى .
يكصد و چهل و نهم آنكه اگر عطيّه مقدوح هم باشد و تفرّدش بروايت اين حديث از أبو سعيد خدرى مسلّم كرده آيد ، باز هم ضررى بأصل حديث ثقلين نمىرسد ، زيرا كه مدار اين حديث شريف تنها بر روايت أبى سعيد نيست ، بلكه به حمد اللَّه تعالى سابقا
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 896
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٨٩٦