تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩
بدولت درويشى قناعت كرده نفائس عمر را در آن مكان شريف در صحبت درويشان و خدمت ايشان بسر مىبرد ، ويرا نيز در آن معامله صورت ايشان نموده بودند و بشارت داده كه صبيّهء خود را در عقد مناكحت ايشان درآورده . دوم : بقدوم ولدين صالحين و تسميهء يكى بمزّمل و ديگرى بمدثّر با آنكه ، شاه حلال شيرازى و شيخ محمّد حسن خيالى را در مكّه مكرّمه مىبودند با خود بدهلى برند و اين هر دو عزيز را اگر چه مريد جاى ديگر بودند نسبت محبّت و اخلاص بايشان بود و از ايشان بهرهء تمام و نصيب تام داشتند . و ايشان را در علم حال و مقام تصوّف و حديث و تفسير مصنّفات بسيارست ، از آن جمله : « تفسير أنورى » ست كه معانى أكثر آيات قرآنى را بنعت رسول صلعم و ذكر وى ارجاع نموده‌اند و بسيارى از دقائق عشق و أسرار محبّت در آنجا درج كرده ، لختى در بيان آنكه حقيقت مشاهده در بيان نيايد و در گفتگو نمىگنجد مىنويسد . « يا هذا ! إنّى كنت ليلة في خدمة مرشدى رئيس عقلاء المجانين عبد اللَّه بن يوسف الفرشى و كان يعلّمنى ممّا علّمه اللَّه . فلمّا انتهى إلى كيفية المشاهدة قال : إنّ هذا العلم لا يدخل في تقرير ، و المريد إذا حصّل و استرشد يرشد . و قال ذلك لأنّ للقلوب في كونها وعاء لأحوال متفاوتة لا يوجد قلبان متّفقان في وجدان ثمرات الأحوال أصلا ، فكلّ قلب له لذّة غير لذة قلب غيره » . آغاز اين تفسير در سنه نهصد و پانزدهم سال هجرى أوائل ربيع الثانى بود و تمامى آن در همان سال هفدهم شهر شوال ، فكان بين الشّروع و الإتمام ستّة أشهر و عدد من الأيام ، و رساله‌ايست در شمائل نبى و قصائد عربى در لغت وى صلعم از شيخ عبد العزيز قدّس سرّه كه از عزيزان سلسلهء چشت بود و عوارف را پيش ايشان سند كرد . نقلست كه در أيّام تحرير « تفسير أنورى » از جميع لباس الشأن و از قلم و كاغذ و سياهى بوى مشك مىآمد و أكثر آن را در حالت استغراق نوشته‌اند و خدمت مخدومى عبد الحقّ در « تاريخ دهلى » هم از شيخ عبد العزيز نقل مىكند كه روزى در خدمت ايشان سبق مىخواندم ، درين أثنا متوجّه مرقد شريف شاه شدند ، چون نزديك روضه شريفه