ايذا و عداوت اهلبيت عليهم السّلام هيچ فائده نرسانيد بلكه شعبى و جماهير تابعين ايشان با اين همه جدّ و جهد و وكد و كدّ و تعب و كدحشان در اقامت شعائر اسلام و عطف زمام بسوى حفظ نظام دشمن مىگيرند و مسلمان نمىدانند و از منافقان مىشمارند و بر ايشان لعنت مىفرستند و ارشاد مىنمايند كه ايشان براى مصلحت روان شدن مملكت و صلاح دولت احكام شرع و ملّت بپاميدارند پس همين تقرير دلپذير شعبى عديم النّظير و جماهير تابعين بخاري بر اهل حقّ و يقين در حق شيخين بلكه ثلاثه با تمكين بر زبان مىآرند و طريق تحقيق حق و تزييف باطل و تمييز ثمين از عاطل مىسپارند
وَ يُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ
قوله و كار اوليا از تعليم طريقت و ارشاد باحوال و مقامات سالكين و تنبيه بر غوائل نفس و ترغيب بزهد در دنيا از حضرت امير بيشتر مروى گشت اقول ازين كلام مختل النّظام كه شاهصاحب از زبان صوفيّه نقل فرموده قلب خود مسرور ساختهاند كمال تديّن و امانت و مزيد توخى صدق و ديانت ظاهرست زيرا كه بسبب نهايت حب و اخلاصى كه به خدمت شيخين مىدارند بودن ايشان را حامل كمال نبوت بالقطع و الجزم ادّعا نموده بعد از ان بمقام دليل برين دعوى ظاهر الخلل باهر الزّلل سرانجام يافتن جهاد با كفّار و ترويج احكام شريعت و اصلاح امور ملّت نيز باليقين و الحتم بيان نموده و در ذكر جناب امير المؤمنين عليه السّلام در مقام اجمال بودن آن جناب حامل كمالات ولايت وانموده ليكن باز بسبب كمال برائت از بغض و شنان و حقد و عدوان به نسبت اهلبيت عليهم الصّلوة و السّلام من اللَّه الملك المنعام در مقام تفصيل لفظ مروى گشت وارد كرده و غالبا وجهش اين ست كه اگر اتباع و اشياع والد ماجد او كه فائز بمقامات نواصب لئام و عارج و معارج خوارج اغثام مىباشند راه مؤاخذه و منابذه جناب شاهصاحب پيمايند و ارشاد فرمايند كه چرا با وصف طريق مخالفت و عناد