پس بنا بر اين اعتراف تجويز بلكه اثبات مساوات شيخين با انبيا عليهم السّلام درين صفات يا مانند آن كه در ما بعد خيال محال آن در سر كرده خلاف عقل و فهم خداداد و نهايت سفاهت و عناد و غايت بلاهت و لداد و اقصاى بعد از هدايت و رشاد و منتهاى خروج از دائره كياست و سداد و عين ولوج در زرافه اغماز اوغاد و محض دخول در فرقه مغفلين فاقد الاستعداد خواهد بود و اين چنين تناقض و تهافت صريح و عجيب و تعاند و تناكر قبيح و غريب از خصائص مخاطب فطين و لبيب است كه مثل آن در افادات ديگر حضرات كمتر يافته مىشود كه در يك صفحه اولا امرى را مورد نهايت طعن و تشنيع مىگرداند باز در همان صفحه آن را بدل و جان خريدار مىشود
فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ
و اقضوا العجب من هذا الشّيخ الجليل الفخار پستر عرضست كه اگر حضرات سنيه عقل خداداد مىداشتند دار و جدار در اثبات تجويز صدور قبائح از ربّ عباد روا نمىداشتند و سر افتخار و استكبار بنفى حكم عقل بحسن و قبح اشياء برنمىافراختند و بسوى اثبات جبر صريح مذموم و اثبات عبث در حق حكيم قيّوم و اثبات تجويز بلكه صدور تكليف ما لا يطاق از ايزد خلاق نمىشتافتند و هم صوفيّه صافيه و وجوديه جافيه خود را در ورطه دعوى عينيت خالق كائنات با ممكنات و اتحاد او تعالى با اخس موجودات و اخبث قاذورات و مخالفت اظهر بديهيات و معاندت اجلاى فطريات نمىانداختند
اشاره در تشبيه وصفى است درآن شخص نه به آن مرتبه و رد آن
قوله بلكه مسقط اشارهء تشبيه درين قسم كلمات وجود وصفيست درين شخص از اوصاف مختصهء آن پيغمبر گو به آن مرتبه نباشد اقول بهذا المسقط المسقط سقط ما يبدى بعد ذلك من الهذر و الشطط و يظهر من المجون و الغلط و هو دعوى مساواة الشّيخين فى تلك الصّفات او مثلها بالّذين ما ساووا قطّ و لهم الحسنى فقط و عليهم جبرئيل هبط و لا