يعنى هرگز مثبت فضل شيخين و مظهر عصمت اين كبشين نمىشود زيرا كه جائز است كه از قبيل تشبيه خاك بمشك و تشبيه سنگريزه بمرواريد و ياقوت باشد فكما لا مناسبة اصلا بين المسك و الثرى و لا مماثلة بين الدّر و الحصى فكذلك حال الشيخين بالنّسبة الى الانبيا على نبيّنا و إله و عليهم آلاف التحيّة و الثنا فاين الثريا من الثرى و اين الدر من الحصى پس غالبا اولياى مخاطب بعد افتادن در مضيق حيص و بيص در بطلان فضيلت شيخين و ضلال سعى اسلاف واضعين حسب افادهء كابلى و مخاطب بسرايند شادم كه از رقيبان دامنكشان گذشتى لو مشت خاك ما هم بر باد رفته باشد و هر چند انشاد اين شعر درين مقام مثبت نصب صريح و عداوت فضيح منشدين با جناب امير المؤمنين عليه السّلام خواهد بود كه بنا بر اين ظاهر خواهد شد كه معاذ للّه اين منشدين جناب امير المؤمنين عليه السّلام را رقيبان خود مىدانند و لكن ازيشان انشاد آن عجب نيست كه شاهصاحب اين شعر را در مقام ابطال امامت ائمه عليهم السّلام خواندهاند و در آنجا ائمّه عليهم السّلام را از رقيبان خود قرار داده چنانچه در همين كتاب بجواب استدلال اهل حقّ به آيه
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ
گفته جواب به چند وجه دادهاند اول نقض به آنكه اگر اين دليل دلالت كند بر نفى امامت ائمّه متقدم ازو چنانچه تقرير كردهاند نيز دلالت كند بر نفى امامت ائمّه متاخر از و به همان تقرير بعينه پس بايد كه سبطين من بعدهما من الائمّه امام نباشند اگر شيعه اين مذهب داشته باشند به اين دليل تمسك نمايند حاصل اينكه مبناى اين استدلال بوجهى كه در مقابل اهل سنّت مفيد شود بر كلمه حصر است و حصر چنانچه اهل سنّت را مضرّ است شيعه را نيز مضر است زيرا كه امامت ائمه پيشين و پسين همه باطل مىگردد و هر چند