در مواضع عديده نموده كمال فهم و كياست را حسب افادهء خود باقصى الغايات رسانيدهاند مگر نه مىبينى كه در وجه چهارم گفته و تشبيه چنانچه باداة متعارفه تشبيه مىشود مثل كاف و كأنّ و مثل و نحو به اين اسلوب نيز مىآيد چنانچه در علم بيان مقررست كه من أراد ان ينظر الى القمر ليلة البدر فلينظر الى وجه فلان نيز در تشبيه داخلست انتهى درين عبارت سه جا تشبيه را در موافقت و مطابقت استعمال كرده اول قول او و تشبيه چنانچه باداة متعارفه تشبيه مىباشد مثل كاف و كان و مثل و نحو به اين اسلوب نيز مىآيد انتهى زيرا كه لفظ چنانچه براى تشبيه تشبيه به اين اسلوب يعنى من أراد ان ينظر الخ با تشبيه باداة متعارفه تشبيهست و ظاهرست كه اين تشبيه براى مطابقت و موافقتست نه از قبيل تشبيه خاك بمشك و تشبيه سنگريزه بمرواريد و ياقوت دوم آنكه لفظ مثل در قول او مثل كاف براى تشبيهست و ظاهرست كه اين تمثيل موافق و مطابق ممثل لهست سوم لفظ چنانچه در قول او چنانچه در علم بيان مقررست الخ براى تشبيهست و ظاهرست كه غرض ازين تشبيه هم مساوات و مطابقت و موافقتست يعنى مطابقت و موافقت تقرير علم بيان با دعوى مخاطب عاليشان و نيز تشبيه در قول او چنانچه سلاسل تلمذ فقهاى شريعت الخ براى افاده موافقت و مطابقتست و نيز لفظ چنانچه در قول او چنانچه با جميع اولياء اللَّه همين معامله است براى افاده موافقت و مطابقتست و نيز تشبيه در قول او مثال اينها مثل حضرت آدم و حضرت موسى و حضرت عيسى براى افادهء موافقت و مطابقتست و نيز تشبيه در قول او زيرا كه كمال ايشان مثل كمال انبيا مبنى بر كثرت و تفصيل و مغايرتست براى افادهء موافقت و مطابقتست در مبنى بودن كمال
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 136
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص١٣٦