مدار سپاه اين دلير است و بس * درآيند او را كنون پيش و پس
ز شامى بكشتست چندان سوار * كه آن را نداند مهندس شمار
ببايد كنون كين از او خواستن * كه آمد مرآن را گه كاستن
برفتند يكسر دليران به جنگ * گرفته همه رمح هندى [ به چنگ ] 95
برفتند يكسر سپاهى به شام * بر آن نامور صبح كردند شام
دو پور يزيد لعين چون هزبر * بر آن نامبرده . . .
برفتند و بر وى كمين ساختند * ز قلبش ميان اندر انداختند
براندند بر وى دو مير بزرگ * يكى چون گراز و يكى همچو گرگ
براهيم چون شير جويان شكار * درآمد خروشان در آن كارزار 100
به يك حمله بفكند پنجاه گرد * عنان بارهء تيزتك را سپرد
ز ناگاه اسبش يكى تير خورد * ز اسب اندر افتاد آن شيرمرد
زدندش يكى نيزه بر دست راست * همىگفت بينا و دانا خداست
فرو مانده است [ آن ] دلاور ز كار * درآمد يكى شامى [ نابكار ]
بزد تيغ بر كتف مرد دلير * دگر دستش آمد ز بالا به زير 105
بكشتندش آن دم كه برگشت بخت * بيفتاد آن خسروانى درخت
چو او كشته شد گشت رايت نگون * در آن . . .
چو پور مغيره ورا كشته ديد * بزد دست و تيغ از ميان بركشيد
درآمد بيفكند چندى سوار * بكشتند او را در آن گيرودار
چو او نيز شد كشته يكسر سپاه * بكردند يك . . . 110
سرافراز مصعب چو شير ژيان * يكى حمله آورد بر شاميان
دو لشكر در آن رزم سرگشته شد * / گزين مسلم باهلى كشته شد / « 1 »
/ سرافراز عتاب شد در گريز / * سپاهش . . .
. . . * ز دشمن بدان خاك ره خون [ براند ]
ز قلب اندرون كرد ناگه نگاه * سرافراز عبد الملك زآن [ سپاه ] 115
بدانست از مصعب [ جنگجوى ] * كه تنها بماندست بىرنگ و بوى
هامش
( 1 ) در متن مصراع اول بيت بعد بوده است .