در آن قلب عبد الملك نامجوى * سوى مصعب آورد ناگاه روى
فرود آمد از ره به نزديك دير * بدانجا كه بد مصعب بن زبير
سرافراز مصعب پرانديشه بود * از آن كس كه دون و دغاپيشه بود
70 يكى بود عتاب ورقا « 1 » به نام * كه عبد الملك بد ازاو شادكام
محمد كه بد پور عبد سعيد * همان قطر بن جا . . .
چهارم نكوهيده عرصار ( ؟ ) بود * كه عبد الملك را ز دل يار بود
بفرمود مصعب كه آن چار تن * نباشند الا پس از انجمن
كه ترسان بد از فعل ايشان امير * مخالف بود تشنه در آبگير
75 براهيم بن مالك نامدار * به پيش اندرون بود با چند يار
دگر مسلم عامر بابلى * نبودى به رزم اندرش كاهلى
قتيبه كه از مسلمش بدنژاد * سوارى سرافراز با دين و داد
دگر يحيى بن مبشر كه شير * چو روباه بودى به جنگ دلير
همان عروة بن مغيره كه بار ( ؟ ) * بر او برنيارست زد نامدار
80 در آن روز مصعب سرافراز [ گرد ] * سپاه دلاور به در [ گاه برد ]
بدان سروران گفت سازيد جنگ * چو پيل و هزبر و چو ببر و پلنگ
براهيم بر ميسره جاى داشت * ز مردى سرى مير ( ؟ ) برپاى داشت
براهيم بر شاميان چيره بود * از او چشم آن سركشان خيره بود
از او شاميان را دل اندر هراس * فرو مانده برجا چو گاو خراس
85 نيارست كس رزم او ساختن * نياسود آن مهتر از تاختن
به هرجا كه او حمله بردى چو شير * شدندى بدان يكسر از جنگ سير
فرو ماند عبد الملك زآن سوار * كه مىكرد چون اژدها كارزار
سران را بر خويش آواز داد * چنين گفت با خيل بىدين و داد
كه فرزند مالك چو تند اژدهاست * از او لشكر ما همه در بلاست
90 جز او نيست با مصعب امروز يار * دگر با مناند ، آن بدان آشكار
گر اين نامبرده درآيد زپاى * گريزان شود مصعب تيرهراى
هامش
( 1 ) عتاب بن ورقا