بر اين شرط برگشت قيصر ز راه * سرافراز عبد الملك با سپاه
سوى شام شد دشمنان را بكشت * يكى را ز بدخواه زنده نهشت 220
چو بر وى مقرر شد آن بوموبر * هماى مرادش برآورد پر
چو آمد بسر سال هفتاد و يك * به فرمان او گشت دور فلك
به شام اندرش نيز دشمن نماند * وگر ماند چرخش ز گيتى براند
چو كرد اختر دشمنان احتراق * كمر بست از بهر ملك عراق
آمدن عبد الملك بن مروان به عراق و قتل مصعب بن زبير
ز هفتاد و يك آخرين ماه بود * كه از شام با خيل بر راه بود
چو عبد الملك لشكر آورد باز * شد از گرد تيره نشيب و فراز
خبر شد به مصعب كه آمد سپاه * به پيش است عبد الملك كينهخواه
بزرگان گردنكشان را بخواند * از آن در سخن با سران باز راند
چنين گفت با نامبردار مير * گزين احنف قيس فرتوت پير 5
كه آن بصريان را نباشد وفا * دل كوفيان است جفت جفا
ز اول « 1 » چه كردند با مرتضا * حسن را چه آمد به پيش از قضا
حسين على را چه آمد به پيش * از آن مردم كوفهء زشتكيش « 2 »
چه كردند آن مردم بدنژاد * در آن رزمها با عبيد زياد
چو افتاد « 3 » مختار با تو به جنگ * چه كردند با آن يل تيزچنگ 10
بديشان چرا دارى اكنون اميد * كجا [ بوى ] عود آيد از سنگ و [ بيد ]
. . . * عجم كن بر اهل عرب اختيار
غريب آيد اكنون شما را بهكار * نه شهرى و نه مردم اين ديار
برش از غريبان چنان كم شنود ( ؟ ) * گزين مهلب بن ابى صفره بود
در آن وقت مهلب به اهواز بود * بر اهل خوارج سرافراز بود 15
نيارست او را بر خويش خواند * ز بيم خوارج همى خون فشاند
هامش
( 1 ) نه اول
( 2 ) پيش
( 3 ) چرا شاد