روان كرد از آنجاى با صد سوار * بيامد بر خانهء نامدار
چو در اندرون خواست رفتن دلير * به دو گفت حاجب كه اى نرهشير
تو تنها رو اندر بَرِ سرفراز * كه با تو سخن دارد اكنون به راز
95 روان با غلامى شد اندر سراى * چو بنهاد در خلوت شاه پاى
به دل در ورا شد هراسى پديد * نهفته سوى چاكرش بنگريد
به چاكر بگفتا برو زودتر « 1 » * به يحيى بگو تا چو مرغى بپر
بيايد بيارد تمامت سپاه * كه كارى است بىشك بدينجا تباه
همه خويش و پيوند اين بدگمان * بيايند با تيغ و تير و كمان
100 غلامى پسنديده اندر نهفت * ندانست كان نامبرده چه گفت
همين گفت لبيك اى نامدار * بگو تا بدانم سخن را دوبار
به دو عمر گفتا كه اى بدنژاد * چه گويم كه لعنت روان بر تو باد
چو نزديك شد بر سر تخت رفت * نماينده چون اختر بخت رفت
برش مير فرخنده برپاى خاست « 2 » * نشاندش به صد مهر بر دست راست
105 بپرسيد ، بسيار بنواختش * فزون از همه پايگه ساختش
چو بر تخت نزدش زمانى ببود * بخنديد سرور زبان برگشود
به دو گفت كاى عمر فرخندهكار * بيان كن يكى لحظه حرب حصار
فلان روز چون اسب مىتاختى * به نيزه يكى را بينداختى
به يادت بود كان دلاور كه بود * كه ببريدى از [ بن ] « 3 » سرش را چو دود
110 از آن روز برگو حكايت به من * كه ديدم تو را در صف انجمن
كه چون برق تيغ يلى « 4 » مىزدى * ز تن جان بىمر كسان بستدى
به مردى نديدم نظير تو پيل * كه جوشان بدى همچو درياى نيل
به دو گفت عمر [ ا ] ى امام جهان * مگو آن سخنها كه شد در نهان
تو آن قصه بهتر كه نارى به ياد * كه وحشت پديد آيد اى پاكزاد
115 به دو مير عبد الملك بازگفت * كه اى باوفا يار بگزيده جفت
زيانى ندارد اگر از تو من * حديثى بپرسم در اين انجمن
هامش
( 1 ) به چاكر بگفتا كه برو زدتر
( 2 ) خواست
( 3 ) تو
( 4 ) بلى