به زير آمد و كرد آغاز جنگ * بكوشيد از غايت نام و ننگ 65
فرو ماند عبد الملك زان حصار * قوى بود بارو و برج استوار
درآمد خللهاى بىمر [ بهكار ] * بترسيد از گردش روزگار
به صلح اندرآمد امير دلير * چو از جنگ آن خيل گشتند سير
برادر بد اين عمر را سرورى * دليرى ، سرافراز نامآورى
بر آن [ بر ] نهادند هر دو قرار * كه باهم در آن ملك باشند يار 70
به خطبه درون نام هر دو برند * ازاين كار تا جاودان نگذرند
نشينند بر تخت هنگام بار * به يك جاى آن هر دو والاتبار
در اين كار بسيار كردند جهد * بخوردند سوگند و كردند عهد
بر اين خط نبشتند و دادند باز * به يكديگر ، آن هر دو گردنفراز
به شهر دمشق اندرون هر دو مير * نشستند بىكوشش و داروگير 75
از آن كار عبد الملك مىشگفت * پر از غصه مىبود و چيزى نگفت
برآمد بر اين مدتى روزگار * ازاينگونه مىشد كه گفتيم كار
چو از همدگر هر دو ايمن شدند * به يك جاى آن هر دو ساكن شدند
ز عبد الملك رفت صبر و قرار * در انديشه مىبد يكى روزگار
همىگفت با خويش دل پر ز درد * به شركت كسى پادشاهى نكرد 80
سرانجام تدبير آن كار كرد * كه ناگه برآورد از آن ميرگرد
به خواندن فرستاد ناگه برش * چو پرخشم و كين بود بر وى سرش
فرستاده را گفت پر خون جگر * كه فردا بيايم نماز دگر
نماز دگر رفتن آغاز كرد * به سوز اندرون بددلى ساز كرد
برادر به دو گفت كاى نامدار * دلم در بدن مىنگيرد قرار 85
مرو زآنكه انديشه دارد دلم * برآنم كه دل را ز تن بگسلم
به دو داد عمر دلاور جواب * كه در دل مياور از اين كار تاب
كه گر من بوم جفت ( ؟ ) را پر ز خشم * بر من بود آن سگ گربه چشم ( ؟ )
نيارد و اگر چند گيرد شتاب * مرا نيز بيدار كردن ز خواب
برادر به دو گفت دلخسته باز * چو خواهى شدن پيش آن سرفراز 90
زِره زير جامه نهفته بپوش * بپوشيد و آمد برون سختكوش
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٨٩