955 هنوز آن زن نامور زنده بود * كه دژخيم در خاكش آكنده بود
برآنم كه بر مصعب بىهمال * چنان كشتن زن بد آمد به فال
زنى قتل كردن [ به اندك ] نبود * امام جهان را مبارك نبود
بر آن هر دو سردار گردنفراز * زبان ملامتگران شد دراز
قريشى يكى مرد بد شعرگوى * به نظم روان برده از جمعگوى
960 بدى اين عمر بن ربيعه به نام * همىگفت بر مصعب خويش كام
نبشتم بر اين نامهء دلپذير * چو خواهى بخوان و روان يادگير
شنيدم كه اين شعر در مكه گفت * سخنگوى چون گشت با خصم جفت
ان من اعجب العجايب عندى * قتل بيضا حُرة عُطبول
قتله هكذى على غير حرم * انا للّه درها من قتول ( قتل )
965 كتب القتل و القتال علينا * و على المحصنات حرّ الرلول « 1 »
چو شد كشته مختار با خاصوعام * شنيدم كه بودست ماه صيام
يكى نيمه از ماه رفته به سر * بر از شصت بد هفت كرده عبر
ز هجرى است اين سال كرده شمار * تو تاريخ اين را به دل برگمار
چو مختار از اين دار دنيا برفت * گذر كرده بد سالش از شصت و هفت
970 شهيد از جهان رفت بيرون امير * به جنگ اندرون كشته شد بىنظير
به رزم اندرون تن به دشمن نداد * روانش به خلد برين شاد باد
ز بدخواه آل على كس نماند * كه منشور شمشير او برنخواند
چو از دوستى بود او را سرشت * همه دشمنان على را بكشت
ببريد تخم عبيد زياد * كه لعنت بر آن مرد بدكار باد
975 چو عبد اللّه از كار آگاه شد * كه مصعب در آن بوموبر شاه شد
ز ميرى بصره ورا باز كرد * به سر بر مر او را يكى چيره ( ؟ ! ) كرد
شنيدم كه حمزه ورا نام بود * بر پختگان جهان خام بود
هامش
( 1 )انّ من اعجب الاعا حبيب عندى * قتل بيضاء حُرّة عُطبول
قتلوها ظلما على غير جرم * ان لله درّها من قتيل
كتب القتل و القتال علينا * و على الغانيات جّر الذيولنقل از : مسعودى ، مروج الذهب ، از عمر بن ابى رمئهء مخزومى ، ج 3 ، ص 10 ، چاپ قم .