به مسجد درون هركه بنهاد پاى * نهادى بر آن دست و رفتى ز جاى
800 چنين تا به ايام حجاج پست « 1 » * بر آن آستان بود آن هر دو دست
چو حجاج يوسف در آن شهر مير * شد ، آن سال فرمود آن كند وير
كز آن آستان دست برداشتند * ببردند و در خاكش انباشتند
سرافراز مصعب دو روز و دو شب * همىكرد آن خونيان را طلب
كه بر قصر بودند خوار و نژند * سرانجام آن مردم مستمند
805 ز بالا به زنهار زير آمدند * به ناكام در كام شير آمدند
ز كف تيغ و نيزه بينداختند * بر ايشان « 2 » سواران كمين ساختند
يكايك به جا برگرفتند بست « 3 » * يكى كس از آن هفتصد تن نرست
نشاندندشان چون . . . * به كين عبد رحمان اشعثنژاد
گذر كرد بر بنديان همچو باد « 5 » * ستادند مردان يمين و يسار
810 بد آن جاى عبد اللّه بن فراد * بشد عبد رحمان على الانفراد
بزد تيغ و سر از تنش دور كرد * برآشفت عباد آزادمرد
به دو گفت بىامر و فرمان مير * چرا كشتى اين مرد را خيرهخير
دو دستت بريدن سزاوار هست * بدان تا بدارى از اين كار دست
چرا در مصافش نكشتى به تيغ * كه مىريخت خون شما همچو ميغ
815 كنونش زنى بسته بر پاى دست * كه مانى سرافكنده بر جاى پست
به دو گفت كاو باب ما را بكشت * از آنش زدم تيغ بر سر درشت
به كوفه درون بود مصعب سوار * به بازار در با سوارى هزار
ببردند آن بنديان را نژند * به نزديك آن سرور ارجمند
ميان اميران يكى مرد بود * كه چون او نبد زير چرخ كبود
820 فصيح و سخنگوى سحرآفرين * توانا و بادانش و بىقرين
بجير سرافراز بدنام مرد * به پاى آمد و خطبه آغاز كرد
پس از حمد يزدان و ذكر رسول * چنين گفت و بنهاد « 4 » دل بر اصول
به مصعب كه اى مير والاتبار * به جان كن كنون شكر پروردگار
هامش
( 1 ) مست
( 2 ) بريشا
( 3 ) رمعت
( 5 ) بايد لفظ ديگرى باشد كه با يسار همقافيه شود .
( 4 ) دلها