بجز جعفر آن مير بدكار و مست * كسى « 1 » در جهان قاضيان را نبست
وى آورد اين بدعت اندر جهان * بدىهاى او كرد نتوان نهان
از آن سوى مغرب مقامى است خوب * زند باد آن از شمال و جنوب
در آنجا سياهان بدپيشهاند * وز ايشان جهانى در انديشهاند 490
همه كافر و زشت و شوماخترند * چو آب روان خون مردم خورند
در آن بوموبر بتپرستى كنند * شب و روز بىباده مستى كنند
در آن كوهها گوسپند و شتر * بود در چرا اى نماينده ، پر
در آن بوموبر ، زر برويد ز خاك * بگيرند آن خاك و شويند پاك
زر سرخ يابند در خاك خشك * از آن خاك بيرون دمد بوى مشك 495
چو سلطان قوىحال باشد بجاى * دهندش زر و سيم با چارپاى
وگر زآنكه سلطان نباشد قوى * ز فرمان بپيچند و از پيروى
نپويند بر راه فرمان شاه * بتابند سر بدسگا [ لا ] ن ز راه
ز شه بازگيرند رسم و رسوم * كه هستند بىره سياهان شوم
به هنگام جعفر شه برفراز * گرفتند آن رسم و ادرار باز 500
ز سامره لشكر فرستاد مير * بر آن سياهان پى داروگير
در آن راهها آب نبود دو ماه * به سختى رود اندر آنجا سپاه
شتر بايد آن جايگه صد هزار * كه بر وى نهند آب و نان وقت كار
به زوبين كنند آن سگان كارزار * اگر صد بود مرد اگر صد هزار
نباشد در آن بوم اسب و گله * و ليكن شتر باشد آنجا يله 505
چو با دشمنان خشم و كين آورند * همه اشتران زير زين آورند
نشينند بر اشتران همچو ديو * سياهان برآرند بانگ و غريو
بر آن اشتران گوى بازى كنند * به ميدان درون تركتازى كنند
بفرمود جعفر كه تا سى هزار * سواران شايستهء كارزار
سه ماهه علوفه ببردند پيش * نگه داشته جمله برجاى خويش 510
به دريا درون نيز چون كاروان * بكردند بسيار كشتى روان
هامش
( 1 ) كهى از