فرستاد او را ، درون پر ز كين * ز سامره سوى خراسان زمين
ورا پور طاهر سرافراز مرد * به شهر نشابور بر دار كرد
برهنه نگونش برآويختند * بر او مهتران خون دل ريختند
سخنگوى را خود گناهى نبود * چو جعفر ستمكار شاهى نبود
465 پى كافرى مؤمنى را ز دار * درآويخت ، بنگر بدين كاروبار
از اين كارهاى بد اى هوشمند * نگه دار خود را مشو پرگزند
چو خواهى شدن زاين سپنجىسراى * ممان هيچ الا نكويى به جاى
در آن عاقبت سخت مغلوب شد * چو فرزند داو [ و ] د معيوب شد
به افلاج شد پا و دستش ز كار * بيفتاد بر بستر غم فگار
470 به جعفر از آن پيشتر گفته بود * چو از طالع بد برآشفته بود
كه اى شاه با خلق عالم بگوى * بدين كار با من بهانه مجوى
كه مخلوق گويند قرآن همه * بكردند از اين امر فرمان همه
ره عم نگهدار و آن راه پوى * به ترك حديث برادر بگوى
كه مأمون چنين گفت و اين بد چنين * تو هم برمگرد اى شهنشاه ، زاين
475 نكرد اين سخن زآن فرومايه گوش * چنين گفت با قاضى سختكوش
سه فرزند بدپور داو [ و ] د را * بديدند آن هر سه مقصود را
قضا نامبرده بديشان نداد * پى كارهاى پريشان نداد
در آن شغل نام يكى تن نبرد * قضا را به يحيى بن اكثم سپرد
كه من بنده را با خدا كار نيست * به درگاه قرآن مرا بار نيست
480 بگويم كه قرآن كلام خداست * برون زاين مكن بنده را بازخواست
ز شومى اين گشت قاضى نزار * بمرد اندرآن درد و غم زارزار
ز نيكى احمد نياورد ياد * كه بد كرده با جعفر پاكزاد
چو يحيى دو سال اندرآن كار بود * ورا كرد جعفر گرفتار زود
همه مالهاى ورا برگرفت * به خروارها جامه و زر گرفت
485 ضياع و عقارش به تاراج داد * به نزدش همه كار دين بود باد
ز شاهان گيتى از آن پيشتر * بنگرفته بد كس ز داننده زر
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 664
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٦٦٤