براى خلافت ورا نصب كرد * وز آن پس بشد نام بد كسب كرد
نبد معتمد آن زمان در حساب * كه كهتر بد آن مهتر كامياب 25
موفق نيامد در آن كاروبار * ندادش وليعهدى آن شهريار
چو باب آن دو تن را نياورد ياد * خدا شغل گيتى بدان هر دو داد
خليفه موفق شد ، آن بىهمال * دو ده سال بد حاكم ملك و مال
كنون آل عباس بادينوداد * از آن مير دارند نسل و نژاد
تو بالاى استاد دكان مگير * بمان تا چه بازى كند چرخ و تير 30
اگر معتمد را پدر خوار كرد * عزيزش خداوند جبار كرد
ورا داور دادگر بركشيد * چو شمشير ، و از دشمنان سركشيد
چو با منتصر داد عهد و مقام * ورا خواند جعفر امير و امام
به جانش رسانيد ناگه گزند * ز بن بيخ شاخ وجودش بكند
ز جسم پدر كرد خالى جهان * به چرخ اندرون كرد چرخش نهان 35
پدر را بكشت و فراوان بزيست * بر آن بدگهر هركه بد خون گريست
بخوان كار گشتاسب و اسفنديار * خرد را از اينجاى كن جفت و يار
ز شيرويه و خسرو بىنظير * بخوان اين حكايت به جان ياد گير
ازآنپس چو شاهى بدى كامكار * ندادى به فرزند ملك آشكار
گرش يك پسر بودى ار ده ، نداد * نكردى معين كسى پاكزاد 40
نگفتى وليعهد من اين بود * كز آن در ميان فتنه و كين بود
نبشتى نهان نام آن كس كه شاه * ورا داده بودى بزرگى و جاه
سپردى بدان كس كه ديدى صواب * پس از مرگ بودى سؤال و جواب
كسى را وقوفى نبودى بر آن * نگشتى پسر بر پدر سرگران
چو آن شاه را روز رفتى به سر * نگفتى سخن ، گر بدى ده پسر 45
از آنجاى گنجور با درد و رنج * برفتى به نزديك آكنده گنج
برون بردى آن درج با مهر زود * بدانجا كه بايستى از سر گشود
گشادند از درج بربسته بند * بخواندندى آن كاغذ سودمند
نشاندندى آن شاه را بر سرير * كه نامش نبشته بدى بر حرير
در آن جاهلى بود اين رسم و راه * چو اسلام برشد به خورشيد و ماه 50
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 647
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٦٤٧