چو شد پيش دستور بىدينوداد * به زير اندرش زود كرسى نهاد
بفرمود حجام را مرد پير * كه استره بردار و مويش بگير
چنان كرد حجام كان پير گفت * سخن با سرافراز چون تير گفت
تراشيد موى سر سرفراز * چو شد جمع زد بر رخ شاه باز
105 برون شد خجل جعفر و دلفگار * بدان كار از هركسى شرمسار
دويم روز جعفر به ديوان شاه * درآمد جگرخسته حيران ز راه
بر عارض لشكر آمد به درد * به دو گفت كاى مهتر زادمرد
ندارم جوى سيم خرجى كنون * از آنم جگرخسته ، دل پر ز خون
تهىدستى و درد دل بر سرى * نشانى است بر روز شوماخترى
110 نگه كن به فرمان ادرار من * به زر كن چو زر در زمان كار من
مرا نان يكروزه در خانه نيست * چو من مرغ را ره به يك دانه نيست
نكوهيده عمران بيازيد دست * ستد خط او را بيفكند پست
بينداخت فرمان ميان سراى * خجل گشت جعفر از آن تيرهراى
از آنجا كه بد نامور برنخاست * زمان تا زمان جعفر از غم بكاست
115 چو برخاست زآن جايگه با وزير * همه كار او كرد حالى چو تير
درم داد فرزانه را سى هزار * به دو گفت كاى مرد والاتبار
ببر سيم و عذر دلاور بخواه * بگويش كه اى مير بارسموراه
تو اين را پى بندگان خرج كن * به دل در حديث مرا درج كن
كه نيكو كند كار تو كردگار * شود كارهاى تو همچون نگار
120 يكى روز جعفر كه مسعود شد * به نزديك فرزند داو [ و ] د شد
چو فرزند داو [ و ] د رويش بديد * از آنجا كه بد پيش جعفر دويد
ببوسيد پاى و دو دستش به مهر * به ديدار او تازه بگشاد چهر
ورا بر سر دست مسند نشاند « 1 » * بر آن نامور گوهر احمد فشاند
بياورد شربت بدان مير داد * ورا دمبهدم آفرين كرد ياد
125 چنين گفت جعفر به قاضى كه من * فرومايه گشتم به هر انجمن
هامش
( 1 ) ورا سر بر سر دست مسند نشاند