سطرلاب در سايهء آفتاب * نهادند و كردند چندى حساب
نشستند هر چار يك جايگاه * نماينده در پيش مولود شاه 140
ز هيلاج كردند او را قياس * كه بر وى بود عمر ما را اساس
پس از كدخدا ياد كردند نيز * فزودند بر هر دو بسيار چيز
سهام ورا جمله كردند بخش * پس آنگاه كردند برجاى نقش
براندند تأثير عمر امير * در آن حكم شد بىكران داروگير
بگفتند كاين واثق بىهمال * بماند در اين ملك پنجاه سال 145
از اين رنج يابد بهزودى خلاص * شود كامران بر سر عاموخاص
بر اين يك سخن جمله برخاستند * به شادى جهانى بپيراستند
همه شهر پر شد كه شاه جهان * كند حكم پنجاه سال آنچنان
كه يك روز نبود به گيتى دژم * به گردنكشان برببارد درم
پس از پنج روز آن شهنشه بمرد * خجل شد كسى [ كاو ] ستاره شمرد 150
در اين خاكدان جز كه نيكى مجوى * مريز از پى سيم و زر آبروى
مرا دل به درد است از اين گوژپشت * كه او چون من و چون تو بسيار كشت
به نام نكو مير و نازنده باش * به جان خرد « 1 » جاودان زنده باش
ستاره شمر نيز درپى بمرد * بداختر كسى كاو ستاره شمرد
وزيرش جهانگير داو [ و ] د بود * كه فرزند فرزانه مسعود بود 155
امير جهان سى و شش ساله بود * ز مرگش جهانى پر از ناله بود
رخ نامور بود سرخ و سپيد * سرانجام شد سرو قدش چو بيد
خطى خوب و نغز و عجب داشتى * يكى خال در چشم چپ داشتى
سيه بود آن خال مانند قير * ميان سپيدى سخن يادگير
به بالا ميانه ، به بازو قوى * پر از دانش و فاضل و معنوى 160
به شعر و به موسيقى آن شهريار * گرو برده از هركسى وقت كار
دو كتفش بلند و دو ساقش سطبر * چو خورشيد تابان و باران چو ابر
اگر نيك بد ، گر بد اندر گذشت * به پايان رسيد آن همه سرگذشت
هامش
( 1 ) خود