نگون در مغاكى بود مسكنش * شده طعمهء مار و موران تنش
115 چه نازى بدين يك دو روز مهى * چرا دل بدين ملك فانى نهى
كه چون چشم برهم زنى از فراز * ز تو هم در آندم ستانند باز
بههوش آى و شغل دگر پيش گير * كه بر تو نماند سرا و سرير
از آن پيش كاين ملك و مال و متاع * گه نزع تو افتد اندر نزاع
به دشمن رسد آنچه مانى به جاى * بدين دوستان بخش و بردار پاى
120 به دست خودت دادن اولىتر است * كه دادن ز بنهادن اولىتر است
شنيدم ز مروان شه كامكار * كه خوانند اعرابيانش حمار
چو در زور پيلش بديدند سر * به كردار پيلش دريدند بر
بريده سر آن سرافراز مرد * سوى كوفه بردند و بر بند كرد
نهادند نزديك سفاح سر * به چشم خرد كن در اينجا نظر
125 فتاد از دهانش به بيرون زبان * بيامد يكى گربهاى در زمان « 1 »
زبان سرافراز مروان ببرد * به كار جهان دل نبايد سپرد
اگر گوش دارى زبان را ببر * تو در گوش كن اين سخنها چو دُر
ز دنيا يپرهيز كاو دشمن است * برِ اهل دل اين سخن روشن است
بگير اى نماينده خوش اعتبار * منه بر دل خسته زاين بيش بار
130 به چيزىكه بر تو نخواهند هشت * چرا مىفروشى به دوزخ ، بهشت
يكى روز واثق در آن رنج و درد * بزرگان داننده را جمع كرد
كه بودند استاد و اختر شمر * به دانايى اندر زمانه سمر
ازآنجمله بهبود فرزند سهل * كه كامل بد اندر صناعات و اهل
ز ريحان و بو معشر و كوشيار * فزونتر بد آن مير در هر ديار
135 دوم فضل اسحاق بد هاشمى * كه چون او به دانش نبد آدمى
سيم بد سماعيل واجبنژاد * كه در علم چون او زمانه نزاد
چهارم ز خوارزم شيخى همام * كه موسى بد آن رنج برده به نام
چو از كار انجم خبر داشتند * بفرمود تا زيج برداشتند
هامش
( 1 ) مرزبان