مدت خلافت متوكل چهارده سال
ز واثق حكايت بگفتيم و رفت * چنين در دانش بسفتيم و رفت
محمد جوينى در اين دير دير * بماناد از آنسان كه در بيشه شير
چو گل باد رويش به فصل بهار * خرامان و خرم به ليل و نهار
بود زنده چون مشترى اخترش * فرازنده تا چرخ گردان سرش
5 سرش سبز چون سرو از باد و نم * مبادا ز فرقش يكى موى كم
فلك را به دو چشم روشن چو ماه * كه او آفتابى است انجم سپاه
رخش بر سپهر شهى ماه باد * مقامش مه و سال برگاه باد
من اكنون ز بو الفضل گويم سخن * به دو نو كنم روزگار كهن
تو را از موكل حكايت كنم * سخنهاى او را روايت كنم
10 به يك ميم گشتست پشتم چو جيم * نپيوست اينجا توكل به ميم
به ميمى ز نامش منم پايمال * توكل كنم نام آن بىهمال
به نظم روان از كسم بيم نيست * توكل شود چون ورا سيم نيست
توكل « 1 » اگر گويمش هست راست * ولى راست تقرير اين در وراست
به ميمى نمىگشت موزون سخن * نبردم ز اندازه بيرون سخن
15 بد او در جهان شانزده سال مير * به رفعت فزون شد ز كيوان و تير
ز هجرت دو صد سال و پنجاه بود * كه چوگان او گوى شاهى ربود
روايت كند مصعب بن زبير * كه سردار دين بود و بنياد خير
كه بو الفضل را بود فرزند پنج * چو شد حاكم اندر سراى سپنج
يكى منتصر بود مهتر پسر * كه تا چرخ گردون برآورد سر
20 دوم معتز نامبردار بود * كه بادانش و بخت بيدار بود
مؤيد سيم پور نامآور است * كه چون خور فروزنده در خاور است
موفق ورا بود چارم پسر * بگويم به تو حال او سربسر
همان معتمد بود پنجم امير * كه بودى به كردار انجم منير
هامش
( 1 ) متوكل