ورا حاجبى بود ايتاخ نام * بيامد به پرسش به نزد امام
چو آتش ورا در دم مرگ ديد * همه شاخ بىبار و بىبرگ ديد
سوارى كه اندر دم كارزار * نترسيد از تيغزن صد هزار
65 به يك چشم در كامران بنگريد * بترسيد حاجب دلش بردريد
به پشت آن سرافراز شد بازپس * عجايب نديدست اينگونه كس
غلاف حسامش در آن ترسوبيم * بيفتاد و شد بر يكى جا دونيم
چنان منفعل شد از آن تركتاز * درآندم كه مىخواست گرديد باز
كه از صفهء قصر شد سرنگون * سر و دست و پايش به خون اندرون
70 به هنگام جان كندن آن شهريار * نظر كرد در حاجب نامدار
روايت كند قاضى نامجوى * به نزد بزرگان باآبروى
كه واثق بر آن صفه حالى بمرد * وديعت به داراى داور سپرد
ورا در يكى خانه بردند زود * بدان تا بشويند ، چون كار بود
بشد موش و يك چشم واثق بخورد « 1 » * دلم گشت از اين غصه پرخون و درد
75 نظر كن يقين دان كه آن چشم بود * كز او در دل حاجب افتاد دود
يكى اهل دل گفت كاى لايزال * سر پادشاهان كنى پايمال
تو چشمى كه امروز از يك نظر * خطيرى از او ديد خوف و خطر
غذاى يكى موش كردى بجاى * پلنگى به دستش درآمد ز پاى
به چشمى نظر كن كه هنگام كار * از او سرنگون شد يكى نامدار
80 پس از يك زمان خورد موشى نزار * سزد گر بمويم بر اين زارزار
چرا برنمىآورى سر ز خواب * نمىبينى اين جنبش و انقلاب
كه هردم شهى را زبون مىكند * چو بالا بَرَد سرنگون مىكند
در اين دهر اگر دل نبندى به است * در اين گريه بر خود بخندى به است
مقامى خطرناك داريم پيش * بهزودى ببايد شد از جاى خويش
85 بگير از ميان چون كمان گوشهاى * به دست آر آن راه را توشهاى
كه بىتوشه نتوان بر اين راه رفت * يكى روز بايد ز ناگاه رفت
هامش
( 1 ) بمرد