به شكرانه يكسر به درويش بخش * كسى را كه مسكين بود بيش بخش 260
به فرمان آن مير بادينوداد * ببرد آن درم را به درويش داد
چو اينت نخواهد شدن دستگير * به نام نكو زنده باش و ممير
اگر نيك باشى نبينى بدى * به نيكى گراى اى دل ار بخردى
ز گيتى برون شو به نام نكو * بد هيچكس تا توانى مگو
جهان را به كلى فراموش كن * كنون قصهء مرگ او گوش كن 265
تو پيش از اجل يك دو هفته بمير * حديثى كه مىگويمت ياد گير
به كم خوردن اى كامران خوى كن * سوى قبلهء اهل دل روى كن
به كم گفتن و خفتنت ميل باد * به گردت ز آب مژه سيل باد
ز بسيار خوردن بود رنج و درد « 1 » * چو حيوان منه سر سوى خوابوخورد
شنيدم كه واثق شه كامكار * شكمباره بد سخت و بسيارخوار 270
خبر مرگ واثق بن معتصم
ز خوردن نياسود آن شه دمى * بخوردى اگر يافتى عالمى
يكى چاشت خوردى [ به ] پنجاه من * به ماهى خورم خود در اين راه من
بدى ز آتش جوع ديگش به جوش * براى جهان زاين بُدى سختكوش
بخوردى ز اندازه بيرون طعام * تحاشى نبوديش از خاصوعام
دلاور چو از خواب برخاستى * نوآيين طعامى دگر خواستى 5
بخوردى و درپى روان كردى آب * نبد كار آن شاه جز خورد و خواب
به كيلوس تا بوده اصل طعام * چو ناپخته بودى و بر جاى خام
بر آن آشها آب خوردى امير * همىكرد با خويشتن داروگير
به زخمى زدى نيمهء شهريار * به خوردن نبودى كسش مثل و يار
پديد آمدى ابتلاى عظيم * شدى باده ( ؟ ) اندر برش مستقيم 10
مزاجش بگرديد و دلسرد گشت * ز خوردن درونش پر از درد گشت
هامش
( 1 ) درد و رنج