چو فارغ شد از جور و بيداد مير * فرستاد آن سر به بغداد مير
به پيش تن بابك نابكار * برآويختند آن سر از فرق دار
فلك را جز اين نيست اى يار كار * كه پنهان كند چون شوى آشكار
ز طالب به سامره ببريد سر * ز هارون در آن شهر بدريد بر
185 براى جهان خون پاكان بريخت * نخواهد ز چنگ اجل كس گريخت
در آن سال گردان برون آمدند * ز گردون گردان فزون آمدند
سوى ملكت پارس بردند دست * گرفتند شه را و كردند پست
به شيراز كردند فسق آشكار * جهان گشت پر مردم نابكار
چو آگاه شد واثق از كار گُرد * بفرمود آن شاه با دست برد
190 وصيف سرافراز را با سپاه * روان كرد چون باد بر طرف راه
براندند برگرد ، تركان مست * ز اول سوى تير بردند دست
چو تير سواران برآمد ز كيش * گريزان برفتند گردان ز پيش
از آن بدسگالان در آن داروگير * گرفتند تركان فراوان اسير
ببردند پيش خليفه ز راه * بفرمود آن خسرو دينپناه
195 هر آن كس كه بد پير در چاه كرد * بدانديش را دست كوتاه كرد
كسانى كه بودند مهتر « 1 » به سال * كشيدندشان دستها در دوال
نگونسارشان اندر آويختند * بر آن بدرگان خاكوخون ريختند
همه كودكان زآنميان برده كرد * ز دزد و ز رهزن برآورد گرد
به موصل درون بود غانم « 2 » امير * سوارى دلافروز [ و ] حملهپذير
200 ز موصل برون برد خيلى گران * دليران و رزمآزموده سران
برآويخت با پور غانم به جنگ * همىشد به گردون غريو و غرنگ
زمانى به يكديگران برزدند * گهى نيزه و گاه خنجر زدند
وصيف اندرآمد چو شير ژيان * عرابى گرفتار شد زآنميان
سپاهش برفتند مانند باد * نكردند از آن روز و آن رزم ياد
205 وصيف سرافراز از آن شهريار * درم داد از آن خرمى صد هزار
هامش
( 1 ) كهين
( 2 ) غانم بن حميد الطوسى