بر او جمع شد هركه فرزانه بود * فراوان در آن قوم مردانه بود
به بغداد اسحاق بد مير شهر * از آن بوموبر ملك او ديد بهر
ز بغداد شد نامبرده به شام * برادر ورا بود قائم مقام
در آندم كه بغداد بىمير شد * يكى مرد بينا بر پير شد
به احمد چنين گفت كاى نامدار * پديد آمد امروز هنگام كار 110
برون آمدن را كنون جاى هست * برون آى كاندر دلت راى هست
بر آن برنهادند مردان مرد * كه آيند بيرون به جنگ « 1 » و نبرد
شبى تيره چون ديدهء مور و مار * بيندوده عالم به قير و به قار
برون آمدند آن بزرگان دين * سه تن بود از آن نامداران گزين
يكى زآن سه تن بود طالب به نام * كه بر جانب شرق بودش مقام 115
دويم بود هارون باجاهوآب * كه بودى به غرب اندرش خوردوخواب
سيم احمد نصر والاگهر * كه چون او نبد مرد با زيب و فر
ز نه جانب آندم برون آمدند * به رتبت ز گردون فزون آمدند
غلط كرده بودند آن شب سران * نشستند از پاى بر هر كران
گروهى از آن خورده بودند مى * نشسته به يكجاى باناىونى 120
ز مستى كه بودند خوابوخيال * زدند از بر طبل خندان دوال
غرنبيدن كوس و آواى ناى * درآورد دلهاى مردان ز جاى
چو بودند سرمست و خندان و شاد * زدند آن نى و طبل برهم زياد
بسا سر كه از باده بر باد رفت * ز مى بر سر خلق بيداد رفت
بدانست طالب كه مى خوردهاند * سوى طبل راه از غلط بردهاند 125
برون آمد از خانه شحنه چو شير * به پيرامن او سران دلير
برافروخته شمع با مشعله * بيامد چنان تا بر مشغله
چو پيدا شدند آن سواران ز دور * برآكند غوغا چو ظلمت ز نور
سه تن زآنميان در ، گرفتار شد * بر ايشان جهان چون شب تار شد
بفرمودشان زود والى ببست * كشيد از سر كين سوى چوب دست 130
هامش
( 1 ) سك