تو را دست بر جان ما جمله هست * و ليكن در عفو بر كس نبست
مكن تيره بر ما تو روز سپيد * كه داريم يكيك به عفوت اميد
چو بر ما كنى رحم اى شهريار * يقين بر تو رحمت كند كردگار
ببخشود واثق بر ايشان ز مهر * خوش آمد ورا قول آن خوبچهر
85 بديشان ببخشيد سردار جان * ببردند از آنجا به گفتار جان
به شعر روان جان شيرين بيافت * به تير سخن موى شايد شكافت
بماند اين نكويى از او يادگار * به گيتى جز از تخم نيكى مكار
دلا تا توانى به نيكى گراى * كه چون بگذرى زاين سپنجى سراى
شود نيكويىها تو را دستگير * به فردوسسازى سرا و سرير
90 چو شد سال بيشاز دو صد سى و يك * بگرديد برعكس دور فلك
به بغداد برخاست مردى بزرگ * غريوان چو ببر و گرازان چو گرگ
به نام آن امين احمد نصر بود * بزرگ بزرگان آن عصر بود
هنرمند و فاضل بد و نامجوى * سخنپرور و عالم و نغزگوى
امام جهان واثق نامدار * همىكرد راز نهان آشكار
95 همان راه بر شد كه مأمون شدى * چو از پردهء شرع « 1 » بيرون شدى
همىگفت مخلوق باشد كلام * نبايد جز اين گفت با خاصوعام
كسى كاين نگويد ، ببرم سرش * منادى بكردند در كشورش
بد آن احمد از حنبل كامران * بر او اين سخن بد به غايت گران
به درد آمد از غم دل پاكمرد * ندانست درمان آن رنج و درد
100 از اين اهل ايمان پريشان شدند * شبى پيش احمد ز پنهان شدند
بگفتند كز غم به جان آمديم * بدين وقت نزد تو زآن آمديم
تو با ما در اين كار دين يار گرد * ز كردار اين مرد بيزار گرد
كه او بر ره كافران مىرود * ز اسلام و دين بر كران مىرود
همان راه مأمون گرفتست پيش * نه آيين دين است و نى رسم كيش
105 گرفتند دست دلاور سران * بكردند بيعت بر آن كامران
هامش
( 1 ) شرح