چو بشنيد آواز آن سرفراز * پسنديد او را چو دانست ساز
ز هر پرده و هر نوايى كه گفت * نبد در جهان شاه را يار و جفت
پدر نام آن مير هارون نهاد * وز آن تخت بر تاج گردون نهاد
30 چو در كامرانى برآورد سر * ابو جعفرش كرد كنيت پدر
پدر آن سرافراز پاكيزهكيش * نبد كرده او را وليعهد خويش
در آن كار راه نكويى سپرد * به مردى و دانش خلافت ببرد
ز گردنكشان مير و مختار بود * سزاوار آن نامور كار بود
ز جمع غلامان كه فرزانه ديد * سرافراز اشناس را برگزيد
35 ورا تاج شاهى به سر برنهاد * بر آن تاج ، ياقوت و گوهر نهاد
به دست اندرش از گهر ياره كرد * عدوى ورا زار و آواره كرد
فكندش به گردن درون طوق زر * به چرخش رسانيد از قدر ، سر
به پاى اندرش نيز خلخال كرد * سرافراز شد بر سران شيرمرد
در آن باديه راهزن شد عرب * شد از رهروان دور لهو و طرب
40 بغا را بفرمود واثق كه زود * برو بر سر آن سپاهان چو دود
بشد ترك بر تازى اسبى چو باد * به اعرابيان آتش اندر نهاد
براندند از پى چو از چرخ تير * گرفتند بىمر ز هرجا اسير
از آن تيرهرنگان فراوان بكشت * به نوك سنان و به زخم درشت
ز آسيب گرز و ز شمشير تيز * برفتند اعرابيان در گريز
45 بغا سوى حج رفت از آن جايگاه * به راه منا آمد از گرد راه
ببردندشان در مدينه نژند * سران را نهادند بر پاى بند
دل از كار يكيك بپرداختند * به چاه سياه اندر انداختند
يكى ماهشان در ميان بود جنگ * ز رخسار اعراب بربود رنگ
بپرداخت از كار حج گشت باز * كشيد آنچنان رنج راه دراز
50 چو آمد به نزد مدينه امير * دگربار قومى چو قطران و قير
ز حى بنومره و از هلال * ستادند باهم به جنگ و قتال
زمانى به تندى برآويختند * پس آنگاه از پيش بگريختند
فروماند تاجيك در چنگ ترك * چگونه بود ميش در پيش گرگ
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 630
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٦٣٠