نه كوتاه بد قامتش نى دراز * به بالا ميانه بدى سرفراز 35
رخش بود گلگون و ميگونش موى * كشيده جبين تنگ و بگشاده روى
جهانديده را چشمها بد فراخ * درختى كلان بود با بر [ گ ] و شاخ
نرينه ورا هشت فرزند بود * هم از دخترش هشت دلبند بود
كريم جهان بود آزادمرد * نبودى دلش بهر هستى به درد
به وقتى كه خوشطبع بودى امير * بدى چون سحرگاه بدر منير 40
پلنگى بدى كامران گاه خشم * نديدى در آن لحظه چيزى به چشم
در آندم زدى آسمان بر زمين * برون آمدى همچو شير از كمين
به وقتى كه مىشد به سرحد روم * هوس كرده جانش به كار نجوم
بر خويشتن خواند اخترشناس * بدان تا كند « 1 » اختران را قياس
يكى زيج رومى بياورد مرد « 2 » * حسابى كه دانست آنجا بكرد 45
بد و نيك انجم بدانست باز * چنين گفت با مهتر سرفراز
كه رفتن نبايد به روم اين زمان * كه با رؤيتت مىشود تو أمان
به كار شهان اندر آيد شكست * / نبايد ميان از پى جنگ بست / « 3 »
به عكس منجم روان گشت مير * به روم اندرون شد پى داروگير
به عموريه شد شه كامكار * گرفت آن بروبوم را در حصار 50
بپرسيد باز از ستاره شمر * / كه اى بسته در كار انجم كمر /
گشاده كجا ، كى شود اين حصار * منجم به دو گفت كاى شهريار
تو اين بوموبر دير گيرى به جنگ * بهزودى نيايد حصارت به چنگ
بخنديد و بگرفت حالى حصار * منجم شد از قول خود شرمسار
نبود اعتقادش به كار نجوم * به كام دل آمد از آن مررزوبوم 55
نورزيد جز مذهب اعتزال * بر آن راه شد نامور ماه و سال
ابو جعفر خالدش بد وزير * همان صاحبش بود ايتاخ مير
نگين ورا پيش اين . . . بود * سميع و بصير است ، حى ودود
به بغداد زاد و به سامره مرد * ز چنگ اجل هيچ تن جان نبرد
هامش
( 1 ) كه بد
( 2 ) مير
( 3 ) اين مصرع با مصرع دوم بيت 51 جابهجا شده است .