10 درآورد شمشاد چون بيد خم * به سنگ جفا خرد « 1 » شد جامجم
ز تب گشت آن شاه بىتابوتوش * ز سستى نبودش مجال خروش
طبيبان ز هرجا فراز آمدند * شهنشاه را چارهساز آمدند
نبد سود دارو نه شربت مفيد * در آن درد شه روى درمان نديد
سه ماه آن شهنشاه رنجور بود * ز راحت دل نامور دور بود
15 چو صحت بدان شاه ننمود روى * طبيبان شده آنچنان چارهجوى
چو نوميد شد ناله آغاز كرد * در ژاله بر چشم خود باز كرد
چه چاره كنم گفت در كار خويش * كجا افكنم از دل اينبار خويش
كه خواهد رسيدن به فرياد من * خراب است از اين درد بنياد من
نبودم جهاندار جز هشت سال * به زودى سرم شد چنين پايمال
20 ز جمله جهان تاختن كرد مرگ * نه بار است در باغ مانده نه برگ
تگرگ آمد و باغ من شد خراب * شكستند كشتى عمر اندر آب
بدين مايه عمر اندراين آب و خاك * چرا كردم آن جمله مردم هلاك
چرا خون آن مهتران ريختم * چنين گرد فتنه برانگيختم
چرا جمع كردم من اين جمله گنج * براى چه بردم پى خصم رنج
25 زمين را به هستى بينباشتم * هميشه غم نيستى داشتم
ز دنيا تهىدست خواهم شدن * بلندم ، كنون پست خواهم شدن
بسى زاين نشان گفت و بربست بار * به خاك اندرون شد سرانجام كار
شهى زآن نشان جان به زارى سپرد * در آن شيون و سوگوارى بمرد
زر و سيم شاهيش نگرفت دست * اجل ناگهان دست و پايش ببست
30 از آن نامور بازپرداختند * ز بادش به خاك اندر انداختند
به سامره كردند جاى امير * بر او زار ناليد گردون چو زير
يكى قبر كردند بر خاك شاه * سرش برگذشته ز خورشيد و ماه
بخفت اندرآن خسرو كامياب * بشد سالها درنيامد ز خواب
چل و هشت سالش فزونتر نبود * ز باغ اميدش بسى برنبود
هامش
( 1 ) خورد