دو لشكر بشد سوى ناوردگاه * و ليكن بيامد سوارى ز راه
450 جنيبت دو تا از پس آن سوار * غلامان كشان از پى . . .
بدان كوفيان كافر آواز داد * كه اى بد « 1 » نژادان بىدينوداد
حديث شما نيست ، الّا دروغ * ز كار شما رفت خواهد فروغ
سوارى درآمد ز كوفى سران * يكى نيزه در دست او سرگران
ورا عامر نامبردار نام * برو ريخت بود آن دلاور چو سام
455 درآمد نكوهيده مرد سوار * بزد نيزه بر عامر نامدار
به سينه برون برد نوك سنان * بتابيد بر سوى ديگر عنان
محمد سرافراز فرزند سعد * به ميدان درآمد چو غرنده رعد
گمان برد كاو « 2 » مصعب مهتر است * دلير است و بر نامداران سر است
يكى نيزه زد بر كمربند مرد * به خاك اندر افتاد فرياد « 3 » كرد
460 به زير آمد از اسب مرد دلير * سرش را ببريد مانند تير
نگه كرد عمر بن حجاج بود * بينداخت بر خاك و شد همچو دود
به مختار از آن بدنشان گفت باز * بخنديد مختار گردنفراز
همىگفت شكر خداى جهان * كه اين دشمن آل حيدر ، نهان
شد از زخم شمشير تو زير خاك * عدوى دگر شد به زودى هلاك
465 نماندست ز آن دشمنان جز يكى * شود كشته او نيز هم بىشكى
دگر راه كاين گوى زرين مهر * به ميدان بيفكند گردان سپهر
بجنبيد آن هر دو لشكر ز جاى * بغريد كوس و بناليد ناى
سوى حرب رفتند آوردگاه « 4 » * زمين و زمان گشت يكسر سپاه
ز هر دو طرف بىكران كشته شد * فلك اندر آن كار سرگشته شد
470 پياده شد از اسب مختار شير * در [ آمد ] ميان سواران دلير
بيفكند چندان دلاور [ ز پاى ] * [ كه ] از كشته [ ديگر ] نبد نيز جاى
بماندند مردم از اين درشگفت * همى اين بدان ، آن بدين قوم گفت
كه اين آدمى نيست تند اژدهاست * هزبر دغا و نهنگ بلاست
هامش
( 1 ) بر
( 2 ) كو
( 3 ) بر باد
( 4 ) از آوردگاه