چو تاريك شد ، از نشيب و فراز * دو لشكر از آن حرب گشتند باز
همه لشكر كوفيان خسته بود * / به تن بر از آن زخم نابسته بود / « 1 » 475
/ نه چاره در آن رنج و بيچارگى / * فرو ماند برجا به يكبارگى
به مختار گفتند كاى نامدار * فتادند اين سرفرازان ز كار
سپاه بدانديش چون ده هزار * فزوناند اندر صف كارزار
سواران تو بيشتر خستهاند * ز سستى به كار . . .
همان به كه در كوفه سازيم جاى * دراين رزم فردا نداريم پاى 480
چنين گفت مختار با سركشان * كه آيد به برگشتن ما نشان
اگر بازگرديم ما زاين مقام * بدانديش گردد به دل شادكام
شود رو به پير چون نرهشير * به دنبال ما اندر آيد دلير
همان به بود اين حكايت به قال * نگوييد زاينسان حديث محال
سحرگاه كاين مهرهء مهرنام * فروزان شد از مركز نيلفام 485
دو لشكر نهادند زى حرب روى * زمين گشت پرفتنه و گفتوگوى
فتادند برهم چو گرگ و گراز * روان گشت خون از نشيب و فراز
ز وقت سحر تا نماز دگر * در آن حرب خوردند خون جگر
نماندند « 2 » يك لحظه از رزم باز * يكى همچو تيهو و ديگر چو باز
سوارى درآمد چو دود و دمه * ز مختاريان نام او علقمه 490
بپوشيده بر تن صلاح تمام * خروشيد چون ابر و برگفت نام
سعيد بن عامر برون راند تيز * برآويخت با مرد دل پرستيز
بزد علقمه بر سعيد سوار * يكى تيغ سرتيز زهر آبدار
به خاكش درافكند گشته دونيم * دل بصريان گشت پرترس و بيم
ز بصرى سوارى درآمد به كام * جوانى دلاور هبيره به نام 495
بزد علقمه نيزه او را بكشت * برون كرد نوك سنانش ز پشت
يكى ديگر آمد فكندش ز پاى * سرش را ببريد آن پاكراى
چهارم بيامد زدش بر زمين * بدان كرد مختار گردآفرين
هامش
( 1 ) در متن مصراع دوم اين بيت ، جاى مصراع اول بيت بعد قرار گرفته .
( 2 ) نهادند