محمد حنيفه بفرمودت اين * كه بندى تو بر مركب رزم زين 375
كنى با امام جهان كارزار * بگردى ز رسم و ز راه آشكار
همىبود كار تو اى بىنظير * كه كردى در آن كوشش و داروگير
سر رشتهء آن به جايى رسيد * حديث بزرگان ببايد شنيد
از اين كفر و كين دور شو توبه كن * نصيحت كنم نيك بشنو سخن
روان على از تو خشنود گشت * تو را فرش كين ، بايد اندر نوشت 380
محمد حنيفه بفرمودت اين * كه با ما كنى جنگ و پيكار و كين
چو اهل صلاح است آن نامدار * فسادى نيامد از او آشكار
وگر آنچه گفتم به يارى به جاى * به اسب اندرت در نياراى پاى
[ كه من آمدم ] با سران عرب * بياراسته تن به ساز و سلب
چگونه برى جان تو از دست من * منم با يكى نامدار انجمن 385
فرستاد آن نامه و برنشست * سوى واسط آمد گو دينپرست « 1 »
[ ببد ] شهر واسط در آن روزگار * بدين وقت پرسبزه و مر [ غزار ]
بدانديش حجاج يوسفنژاد * بناى چنان شهر زيبا نهاد
وزآنجا « 2 » به كوفه نهادند روى * سواران پيلافكن و جنگجوى
خبر شد به مختار كآمد سپاه * همان نامهء مصعب دينپناه 390
همان كشتن اجمر نامدار * هزيمت شدن لشكر كارزار
چو از قتل ، فرزند كامل شنيد * بزد دست و جامه به تن بردريد
بناليد و باريد از ديده خون * پى نامداران گشته نگون
برون رفت [ از ] كوفه مختار شير * همه نامداران گرد و دلير
سپه بود با او دوره ده هزار * چو كردند آن نامداران شمار 395
چو آگاه شد مصعب نيكخواه * كه چند است با بدسگالش سپاه
به بصره فرستاد مردى سوار * ببايد فزون لشكر از ده هزار
سرافراز مختار تدبير كرد * به كوفه درون ، مهترى مير كرد
جوانبخت مختار با آفرين * بياورد لشكر سوى سيلحين
هامش
( 1 ) دين بدست
( 2 ) بدانجا