چنين گفت افشين كه اى نامور * به دانش بود آدمى جانور
هميشه هنر بايد آموختن * چراغ بزرگى برافروختن
بدين كار بر من بهانه مگير * به رزم اندرون زخم شمشير و تير 295
خورد مرد ، باشد از آن بىخبر * نگردد از آن زخم زيروزبر
نمىيارم اين كار كرد از خطر * چگونه خورم زخمها از نظر
ورا گفت قاضى تو را دفترى است * كه بر بند او بابها گوهرى است
ز ديباست از حله كرده به زر * مكلل به ياقوت و درّ و گهر
درآن جايگه شيوهء كافرى است * تو خوانى و آن نامهء . . . 300
به دو گفت افشين كه هست آن كتاب * به نزديك من از طريق صواب
ز جد آن به ميراث مانده به من * نبشته در آنجا ز هر در سخن
همه قصهء پادشاهان پيش * بيان كرده آن جمله بر جاى خويش
ز كارى كه آن خسروان كردهاند * يكايك در آنجا بيان كردهاند
پى فايده خوانم آن را مدام * به خواندن نپوشانم از خاصوعام 305
دراو حكمت و پندها بىمر است * سخن هرچه خواهى در آن دفتر است
كتاب كليله بسى خواندهاى * به هرجا مثلهاى او راندهاى
همان طرز باشد كتاب رهى * به من بر بهانه چرا مىنهى
نكردم من آن را مطلا به زر * چنان جد من كرد از آن پيشتر
چو ما را بدان اختيارى نبود * بر آنجا رها كردم اى كان جود 310
چنين گفت قاضى به مؤبد كه خيز * بگو آنچه زاو ديدهاى بىستيز
به دو گفت موبد كه اى نامدار * يكى روز افشين ناهوشيار
بفرمود تا گوسپند سياه * بيارند نزديك اين كينهخواه
ز پشتش بفرمود بركند موى * برآورد شمشير آن زشتخوى
نبودش ز يزدان به دل ترس و بيم * بزد گوسپند سيه را دونيم 315
شد اندر ميانش زمانى نهفت * پس آنگاه با مردم خويش گفت
كه جدان من زاين گرفتند فال * از اين خون بر آن مهتران بد جلال
از اين گوشت آن مرد نادان بخورد * پس آنگاه زاينسان سخن ياد كرد
كه اين گوشت بهتر ز . . . بود * به نزد مغان كشته مشكل بود
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 617
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٦١٧