بدانجا مجال نشستن نبود * سرش بود برتر ز چرخ كبود
بر آنجاى قائم باستاد مرد * شب و روز خالى ز خواب و ز خورد
بدانجا در آهنين برنهاد * ز پولاد قفلى بر آن در نهاد
به اشروسنه « 1 » يك پسر داشت مير * در آنگه كه شد نامبرده اسير 190
پرانديشه شد مهتر بىهمال * ز افشين كه بر ميل شد پايمال
خليفه فرستاد هنگام نام * به نزديك فرزند طاهر پيام
كه تدبير فرزند افشين بساز * به شكلى كه مىدانى اى سرفراز
گر او را به افسون به دست آورى * شود كوته اندر ميان داورى
توان خون اين بدكنش ريختن * برش پور او را برآويختن 195
فرستاده از معتصم دور شد * خرامان به شهر نشابور شد
به عبد اللّه آن حالها بازگفت * امير دلاور از آن برشكفت
ورا در بخارا يكى مير بود * كه با دانش و راى و تدبير بود
ز سامانيان نوح منصور نام * ز پشت اسد بود آن خويشكام
فرستاد نزديك آن بىقرين * بر او كرد از جان و دل آفرين 200
نهانى فرستاد نزدش پيام * كه من مىفرستم رسولى به كام
به اشروسنه با مثالى روان * بر پور افشين امير جوان
كه شهر بخارا سراسر توراست * برو تا كنى آن بروبوم راست
چو آنجا رسى نوح را بند كن * نگويم كه بر وى جفا چند كن
چو آيد به نزدت حسن را بگير * ببند و بر من روان كن چو تير 205
در آنجا گل و مشك درهم سرشت * مثالى به فرزند افشين نبشت
كه ملك بخارا سراسر توراست * به تو خواهد آن مملكت گشت راست
برو نوح را دست بر پاى بند * سرت را رسان تا به چرخ بلند
بخارا و نخشب كنون آن توست * بر آن برزن و بوم فرمان توست
چو پور اسد همچو روباه گشت * در آن بوموبر غمز و گمراه گشت 210
ز فرمان شاهان بپيچيد سر * به ظلم و به غارت برآورد پر
هامش
( 1 ) اسروشنه