برم معتصم را سوى خان خويش * بيارايم آن روز ايوان خويش 135
دهم نامداران او را شراب * چو گردند از باده مست و خراب
به نوش اندر آميزم آن جاى زهر * كنم دشمنان را به يكبار قهر
دهم زهر شه را به كردار نوش * چو بنشست ديگ وجودش ز جوش
نشينم به كشتى برآيم ز آب * به توران روم همچو افراسياب
خرامان به شهر بخارا شوم * در آن بوم چون سنگ خارا شوم 140
ز من ديو دژخيم ترسان بود * به اشروسنه رفتن آسان بود
در اين حيلت و مكر مىبود مرد * كس آگاه نى از چنان كاركرد
مگر يك تن از حارثان درش * كه بودى به جان سال و مه درخورش
ورا واجن آملى بود نام * يكى شير بد نامور در كنام
يكى روز بر درگه مير گفت * كه افشين كند كارها در نهفت 145
كجا كى تواند به سر برد كار * ز حنظل مگر شكر آيد بهبار
غلامى از او اين سخن گوش كرد * بيامد به نزديك افشين به درد
به دو آن سخنهاى واجن « 1 » بگفت * به الماس غم . . . افشين بسفت
ز واجن شد افشين پر از درد و كين * كنم گفت او را نهان در زمين
بدانسان كه ديگر نگويد سخن * نه سر ماند از مرد نادان نه تن 150
به ايتاخ حاجب چنين گفت مرد * كه دارم حديثى ، از آنم به درد
به درگاه خسرو شد از گرد راه * ز خاصان يكى بد به درگاه شاه
ورا گفت ايتاخ را پيش خوان * / برفت و بيامد امير جوان / « 2 »
خبر شد به واجن ز گفتار مير * / بترسيد آن مرد روشنضمير /
نگويم مگر با امام اين نهفت * برفت اين سخن با خليفه بگفت 155
خليفه ورا گفت كاى نامجوى * برو زود گوينده را بازگوى
كه رو امشبى پاى بر جاى دار * در اين كار تا صبحدم پاى دار
كه فردا كنم كار تو چون نگار * به دستت دهم آنچه آيد بهكار
به مهتر چنين گفت واجن كه رو * ز پيش خليفه بياور گرو
هامش
( 1 ) واجن اشروسنى
( 2 ) در نسخهء اصلى اين مصراع با مصراع دوم بيت 154 جابهجا شده .